خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این شعر به مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی مانند گذر زمان، ناپایداری زندگی، عشق، هستی و نیستی میپردازد. شاعر از جوانی و پیری، تلاشهای بیثمر، وهم و خیال، و حقیقت وجودی انسان سخن میگوید. همچنین، به موضوعاتی مانند فقر و غنا، اقبال و ادبار، و نالههای درونی انسان اشاره دارد.
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در این شعر برای درک و تجربهی کامل، نیاز به بلوغ فکری و شناختی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناپایداری زندگی و هستی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و پیچیده باشد.
غزل ۱۸۰۴ - جوانی دامن افشان رفت و پیری هم به دنبالش
جوانی دامن افشان رفت و پیری هم به دنبالش
گذشت از قامت خم گوش بر آواز خلخالش ۱
ز پرواز نفس آگه نیام لیک اینقدر دانم
که آخر تا شکستن میرسد سعی پر و بالش ۲
به خواب وهم تعبیر بلندیکردهام انشا
بهگردون میتند هرکس بقدر گردش حالش ۳
وداع ساز هستی کن که اینجا هر چه پیدا شد
نفس گردید بر آیینهٔ تحقیق تمثالش ۴
مزاج ناتوان عشق چون آتش تبی دارد
که جز خاکستر بنیاد هستی نیست تبخالش ۵
شبستان جنون دیگر چه رونق داشت حیرانم
چراغان گر نمیبود از شرار سنگ اطفالش ۶
گرفتم نوبهار آمد چه دارد گل در این گلشن
همان آیینهدار وحشت پار است امسالش ۷
به ضبط نالهٔ دل میگدازم پیکر خود را
مگر در سرمه غلتم تا کنم یک خامشی لالش ۸
غنا و فقر هستی آنقدر فرصت نمیخواهد
نفس هر دم زدن بیپرده است ادبار و اقبالش ۹
به هر کلکی که پردازند احوال من بیدل
چو تار ساز بالد تا قیامت ناله از نالش ۱۰
گذشت از قامت خم گوش بر آواز خلخالش ۱
ز پرواز نفس آگه نیام لیک اینقدر دانم
که آخر تا شکستن میرسد سعی پر و بالش ۲
به خواب وهم تعبیر بلندیکردهام انشا
بهگردون میتند هرکس بقدر گردش حالش ۳
وداع ساز هستی کن که اینجا هر چه پیدا شد
نفس گردید بر آیینهٔ تحقیق تمثالش ۴
مزاج ناتوان عشق چون آتش تبی دارد
که جز خاکستر بنیاد هستی نیست تبخالش ۵
شبستان جنون دیگر چه رونق داشت حیرانم
چراغان گر نمیبود از شرار سنگ اطفالش ۶
گرفتم نوبهار آمد چه دارد گل در این گلشن
همان آیینهدار وحشت پار است امسالش ۷
به ضبط نالهٔ دل میگدازم پیکر خود را
مگر در سرمه غلتم تا کنم یک خامشی لالش ۸
غنا و فقر هستی آنقدر فرصت نمیخواهد
نفس هر دم زدن بیپرده است ادبار و اقبالش ۹
به هر کلکی که پردازند احوال من بیدل
چو تار ساز بالد تا قیامت ناله از نالش ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۰۳ - من و پرفشانی حسرتی که گم است مقصد بسملش
گوهر بعدی:غزل ۱۸۰۵ - دل گمگشتهای دارم چه میپرسی ز احوالش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.