خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و فلسفی است که به مفاهیمی مانند عشق، هستی، نیاز، و حقیقت وجودی انسان میپردازد. شاعر از زبان و بیان ناتوانی خود در توصیف این مفاهیم سخن میگوید و به محدودیتهای انسان در درک حقیقت اشاره میکند. همچنین، متن به موضوعاتی مانند رهایی از تعلقات دنیوی، جستجوی معنویت، و پذیرش سرنوشت اشاره دارد.
محتوا دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از ابیات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا نامفهوم باشد.
غزل ۱۷۳۷ - از لب خامش زبان واماندهٔ کام است و بس
از لب خامش زبان واماندهٔ کام است و بس
بال از پرواز چون ماند آشیان دام است و بس ۱
مرکز تسخیر دل جز دیده نتوان یافتن
گوشمینا حلقهای گر دارد آن جام است وبس ۲
تا نفس باقیست نتوان بست بال احتیاج
این غناهاییکه ما داربم ابرام است و بس ۳
از نشان کعبهٔ مقصود آگه نیستم
اینقدر دانم که هستیساز احرام است و بس ۴
وادی امکان ندارد دستگاه وحشتم
هر طرف جولان کند نظاره یک گام است و بس ۵
بسته است از موی چینی صورتم نقاش صنع
صبح ایجادم همان گل کردن شام است و بس ۶
دستگاه ما و من چون صبح برباد فناست
صحن این کاشانهها یکسر لب بام است و بس ۷
کاش از خجلت شرارم برنمیآمد ز سنگ
سوختم از شرم آغازی که انجام است و بس ۸
برپر عنقا تو هر رنگیکه میخواهی ببند
صورت آیینهٔ هستی همین نام است و بس ۹
بیش از این نتوان به افسون محبت زیستن
داغم از اندیشهٔ وصلی که پیغام است و بس ۱۰
پختگی دیگ سخن را باز میدارد ز جوش
تا خموشی نیست بیدل مدعا خام است و بس ۱۱
بال از پرواز چون ماند آشیان دام است و بس ۱
مرکز تسخیر دل جز دیده نتوان یافتن
گوشمینا حلقهای گر دارد آن جام است وبس ۲
تا نفس باقیست نتوان بست بال احتیاج
این غناهاییکه ما داربم ابرام است و بس ۳
از نشان کعبهٔ مقصود آگه نیستم
اینقدر دانم که هستیساز احرام است و بس ۴
وادی امکان ندارد دستگاه وحشتم
هر طرف جولان کند نظاره یک گام است و بس ۵
بسته است از موی چینی صورتم نقاش صنع
صبح ایجادم همان گل کردن شام است و بس ۶
دستگاه ما و من چون صبح برباد فناست
صحن این کاشانهها یکسر لب بام است و بس ۷
کاش از خجلت شرارم برنمیآمد ز سنگ
سوختم از شرم آغازی که انجام است و بس ۸
برپر عنقا تو هر رنگیکه میخواهی ببند
صورت آیینهٔ هستی همین نام است و بس ۹
بیش از این نتوان به افسون محبت زیستن
داغم از اندیشهٔ وصلی که پیغام است و بس ۱۰
پختگی دیگ سخن را باز میدارد ز جوش
تا خموشی نیست بیدل مدعا خام است و بس ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۳۶ - نیست بیشور حوادث آمد و رفت نفس
گوهر بعدی:غزل ۱۷۳۸ - ذوق شهرتها دلیل فطرت خام است و بس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.