خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از یاد عزیزان و دردهای فراموشنشدنی سخن میگوید. شاعر از تنهایی و رنجهای روحی خود میگوید و اشاره میکند که گاهی خوشدل کسی است که دلش خوش نیست. همچنین، از بیکسی و غربت درونی و ناامیدی یاد میکند و به ناپایداری تعلقات دنیوی اشاره دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی، همراه با بیان دردهای عاطفی و روحی، برای درک و ارتباط بهتر نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. این متن ممکن است برای نوجوانان کمسنوسال سنگین یا نامفهوم باشد.
غزل ۱۵۷۱ - یاد تو آتشی است که خامش نمیشود
یاد تو آتشی است که خامش نمیشود
حق نمک چو زخم فرامش نمیشود ۱
زین اختلاطها که مآلش ندامت است
خوشدل همان کسی که دلش خوش نمیشود ۲
بوی کباب مجلس تنهاییام خوش است
کانجا جگر ز بینمکی شش نمیشود ۳
ملکیست بیکسی که در آنجا غریب یأس
گر میشود شهید ستمکش نمیشود ۴
بیدل مزبل عقل، شراب تعلق است
مست تغافل این همه بیهش نمیشود ۵
حق نمک چو زخم فرامش نمیشود ۱
زین اختلاطها که مآلش ندامت است
خوشدل همان کسی که دلش خوش نمیشود ۲
بوی کباب مجلس تنهاییام خوش است
کانجا جگر ز بینمکی شش نمیشود ۳
ملکیست بیکسی که در آنجا غریب یأس
گر میشود شهید ستمکش نمیشود ۴
بیدل مزبل عقل، شراب تعلق است
مست تغافل این همه بیهش نمیشود ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۷۰ - فرصت ناز کر و فر ضامن کس نمیشود
گوهر بعدی:غزل ۱۵۷۲ - علم و عیان خلق به جز شک نمیشود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.