این شعر از بیدل دهلوی، با استفاده از تصاویر و استعارههای پیچیده، به بیان ناامیدی و پوچی در زندگی میپردازد. شاعر با اشاره به عناصر طبیعت مانند بلبل، گل، و سنبل که حضور واقعی ندارند، به بیمعنایی و توهم (وهم) در جهان اشاره میکند. او از ناتوانی انسان در درک حقیقت و غرق شدن در تخیلات سخن میگوید و بر این نکته تأکید دارد که همهچیز ظاهری فریبنده دارد اما در باطن خالی از معناست.
این شعر دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است و درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی مانند پوچی و وهم، برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد.
غزل ۱۵۰۳ - ناله میافشاند پر در باغ ما بلبل نبود
عبرتی بر رنگ عشرت خنده میزد گل نبود ۱
سیر این باغم نفس درپیچ وتاب جهد سوخت
موج خشکی داشت جوی آرزو سنبل نبود ۲
وضع ترتیب تعلق غیر دردسر نداشت
خوشه بند دانه ی زنجیر جز غلغل نبود ۳
رنگ حال هیچکس بر هیچکس روشن نشد
رونق این انجمن غیر از چراغگل نبود ۴
زین خمستان هیچکس سرشار معنی برنخواست
جامها بسیار بود اما یکی پر مل نبود ۵
عالمی بر وهم رعنایی بساط ناز چید
موی چینی دستگاه طره و کاکل نبود ۶
پردهها برداشتیم از اعتبارات غرور
در میان خواجه و خر حایلی جز جل نبود ۷
خلق بر خود تهمتی چند از تخیل بستهاند
ورنه سرو آزاد یا قمری اسیر غل نبود ۸
پیکر خاکی جهانی را غریق وهم کرد
از سر آبی که بگذشتیم ما جز پل نبود ۹
مستی اوهام بیدل بیدماغم کرد و رفت
فرصتی میزد نفس در شیشهها قلقل نبود ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.