خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که به موضوع عشق الهی و تسلیم در برابر آن میپردازد. شاعر بیان میکند که عاشق واقعی از عشق هراسی ندارد و دل را تنها به سلطان محبت میسپارد. همچنین، تأکید میکند که دیدار معشوق چنان ارزشمند است که حتی وعدهٔ بهشت هم در برابر آن رنگ میبازد. در پایان، شاعر از بیباکی و فداکاری در راه عشق سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار میباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فداکاری و تسلیم در عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۲۶۹ - زاهد بتکدهٔ عشق هراسان نرود
زاهد بتکدهٔ عشق هراسان نرود
دامن دل بکشد، از پی ایمان نرود ۱
شهر دل خاصهٔ سلطان محبت گردید
بعد از آن عاقل تدبیر به دیوان نرود ۲
پرده دار تو اگر مژدهٔ دیدار دهد
صد قیامت شود و کس در رضوان نرود ۳
پا منه بر سر بالین اسیران ، گاهی
هیچ بیدرد نیاید که پریشان نرود ۴
بروم بر دم خنجر که با آن بی باکی
سایهٔ مرغ هما بر گل و ریحان نرود ۵
دامن دل بکشد، از پی ایمان نرود ۱
شهر دل خاصهٔ سلطان محبت گردید
بعد از آن عاقل تدبیر به دیوان نرود ۲
پرده دار تو اگر مژدهٔ دیدار دهد
صد قیامت شود و کس در رضوان نرود ۳
پا منه بر سر بالین اسیران ، گاهی
هیچ بیدرد نیاید که پریشان نرود ۴
بروم بر دم خنجر که با آن بی باکی
سایهٔ مرغ هما بر گل و ریحان نرود ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶۸ - چه پرسی ام که به جانت هوای ما چه کند
گوهر بعدی:غزل ۲۷۰ - کاش آن کسان که منعم از آن تند خو کنند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.