خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر به بررسی احساسات پیچیده عشق، دلتنگی، و نیاز میپردازد. شاعر از فتنههای دل، عشوههای معشوق، و حالات روحی خود در برابر عشق سخن میگوید. همچنین، به شهر عشق اشاره میکند که ساکنانش همیشه در حالتی از عجز و نیاز به سر میبرند. شاعر از غیرت، رازهای دل، و گذر زمان نیز میگوید.
مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه در این شعر وجود دارد که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه احساسی دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم به کار رفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۲۰۵ - چه فتنه در دل آن عشوه ساز می گذرد؟
چه فتنه در دل آن عشوه ساز می گذرد؟
که گرم روی بر اهل نیاز می گذرد ۱
دراین غمم که مبادا بگیرمش به ضمیر
چو حرف اهل دل امتیاز می گذرد ۲
به دل گذشتی و با آن که عمرها بگذشت
هنوز دل ز بر جان به ناز می گذرد ۳
به شهر عشق بنازم که ساکنانش را
تمام عمر به عجز و نیاز می گذرد ۴
به غیرتم که ز ما غیر رنگ می یابند
گهی که در دلم آن دلنواز می گذرد ۵
سزد ز غیرت اگر مانعم شوی، آن راز
که در میان من و دل چه راز می گذرد ۶
خراب حالی دل ها ببین که آن مغرور
به عهد حسن جوانی و ناز می گذرد ۷
عنان دل و دین من ز کف رود، عرفی
که آن کرشمه به این ترکتاز می گذرد ۸
که گرم روی بر اهل نیاز می گذرد ۱
دراین غمم که مبادا بگیرمش به ضمیر
چو حرف اهل دل امتیاز می گذرد ۲
به دل گذشتی و با آن که عمرها بگذشت
هنوز دل ز بر جان به ناز می گذرد ۳
به شهر عشق بنازم که ساکنانش را
تمام عمر به عجز و نیاز می گذرد ۴
به غیرتم که ز ما غیر رنگ می یابند
گهی که در دلم آن دلنواز می گذرد ۵
سزد ز غیرت اگر مانعم شوی، آن راز
که در میان من و دل چه راز می گذرد ۶
خراب حالی دل ها ببین که آن مغرور
به عهد حسن جوانی و ناز می گذرد ۷
عنان دل و دین من ز کف رود، عرفی
که آن کرشمه به این ترکتاز می گذرد ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۴ - اهل معنی سر به صحرای درونم داده اند
گوهر بعدی:غزل ۲۰۶ - کسی که رو به حریم رضا نمی آرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.