خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از درد فراق، عشق نافرجام و حسرت وصال سخن میگوید. شاعر از دلشدگی، مرگ عشق و ناتوانی در برابر گردابهای عشق مینالد و به امید روز وصال و رهایی از حسرت دل بسته است. همچنین، اشارهای به ناتوانی در حل مشکلات و انتظار برای معجزه دارد.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مرگ عشق، حسرت و ناامیدی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۱۶۵ - ذوق در خاک تپیدن اگر از دل برود
ذوق در خاک تپیدن اگر از دل برود
تا ابد کشته ی زار از پی قاتل برود ۱
به وداعی که مرا می بری ای دل بگذار
که بمیرم من و جان از پی محمل برود ۲
بحر عشق است و به هر گام هزاران گرداب
این نه بحریست کزو کشته به ساحل برود ۳
گر بمیرم بنما چهره به من روز وصال
حسرت روی تو حیف است که از دل برود ۴
چاره ی کار به تدبیر نیامد، هیهات
کو رسولی که بر جادوی بابل برود ۵
آید انگشت گزان روز جزا در محشر
آن که ابله به جهان آید و عاقل برود ۶
تا به زانو به گل از گریه فرو شد عرفی
ور چنین گریه کند تا مژه در گل برود ۷
تا ابد کشته ی زار از پی قاتل برود ۱
به وداعی که مرا می بری ای دل بگذار
که بمیرم من و جان از پی محمل برود ۲
بحر عشق است و به هر گام هزاران گرداب
این نه بحریست کزو کشته به ساحل برود ۳
گر بمیرم بنما چهره به من روز وصال
حسرت روی تو حیف است که از دل برود ۴
چاره ی کار به تدبیر نیامد، هیهات
کو رسولی که بر جادوی بابل برود ۵
آید انگشت گزان روز جزا در محشر
آن که ابله به جهان آید و عاقل برود ۶
تا به زانو به گل از گریه فرو شد عرفی
ور چنین گریه کند تا مژه در گل برود ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۴ - عشق اگر مرد است، مرد او تاب دیدار آورد
گوهر بعدی:غزل ۱۶۶ - خوش آن محفل که از می گر سرایم رو بسوزاند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.