خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق و بی‌قراری خود می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که به او توجه کند. او به عهد خود پایبند است، حتی اگر معشوق وفادار نباشد. شاعر از ناتوانی و بی‌قراری خود می‌نالد و از معشوق می‌خواهد که یا به او کمک کند یا او را رها کند. او با وجود انتظار کشنده، تسلیم وعده‌های معشوق می‌شود و در پایان از معشوق می‌خواهد که از این زندگی گران‌بها شرم داشته باشد.

متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد.

مشاهده کامل

غزل ۴۴ - شور عشقی کرده بازم بیقرار

شور عشقی کرده بازم بیقرار
باز دل را داده‌ام بی‌اختیار ۱

گو قرار حیرت ماهم بده
ای که داری در تکاپویش قرار ۲

ما به عهدت استوار استاده‌ایم
گر چه عهد تو نباشد استوار ۳

چند باشم همچو چشمت ناتوان
چند باشم همچو زلفت بیقرار ۴

یا مرا یک روزگاری دست ده
یا که دست از روزگار من بدار ۵

دل تسلی میشود از وعده‌ات
گر چه خواهی کشتنم از انتظار ۶

گر نداری شوری از ما بر کران
ور نداری شوقی از ما بر کنار ۷

دور از آن روح مجسّم زنده‌ای
زین گران جانی رضی شرمی بدار ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۳ - آن روی چون ماه آن زلف چون مار
گوهر بعدی:غزل ۴۵ - ای عشق نگویم که به جای خوشم انداز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.