خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از حالات و احساسات مختلف خود سخن میگوید. او از لحظات شاد و غمگین، از کودکی تا بزرگسالی، و از قدرت و ضعف خود صحبت میکند. شاعر همچنین از عشق و ستایش معشوق خود سخن میگوید و از شکرگزاری برای نعمتهای زندگی یاد میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق و ستایش معشوق ممکن است نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری داشته باشد.
غزل ۱۶۷۷ - یک دمی خوش چو گلستان کندم
یک دَمی خوشْ چو گُلِستان کُنَدَم
یک دَمی هَمچو زمستان کُنَدَم ۱
یک دَمَم فاضِل و اُستاد کُند
یک دَمی طِفْلِ دبستان کُنَدَم ۲
یک دَمی سنگ زَنَد بِشْکَنَدَم
یک دَمی شاهِ دُرِستان کُنَدَم ۳
یک دَمَم چَشمهٔ خورشید کُند
یک دَمی جُمله شَبِستان کُنَدَم ۴
دامَنَش را بِگرفتم به دو دست
تا بِبینَم که چه دَستان کُنَدَم ۵
دُردیِ دَردِ خوشَش را قَدَحَم
گرچه او ساقیِ مَستان کُنَدَم ۶
زان سِتانَم شِکَرِ او شب و روز
تا لَقَب هم شِکَرِستان کُنَدَم ۷
یک دَمی هَمچو زمستان کُنَدَم ۱
یک دَمَم فاضِل و اُستاد کُند
یک دَمی طِفْلِ دبستان کُنَدَم ۲
یک دَمی سنگ زَنَد بِشْکَنَدَم
یک دَمی شاهِ دُرِستان کُنَدَم ۳
یک دَمَم چَشمهٔ خورشید کُند
یک دَمی جُمله شَبِستان کُنَدَم ۴
دامَنَش را بِگرفتم به دو دست
تا بِبینَم که چه دَستان کُنَدَم ۵
دُردیِ دَردِ خوشَش را قَدَحَم
گرچه او ساقیِ مَستان کُنَدَم ۶
زان سِتانَم شِکَرِ او شب و روز
تا لَقَب هم شِکَرِستان کُنَدَم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۷۶ - عاقبت ای جان فزا نشکیفتم
گوهر بعدی:غزل ۱۶۷۸ - من اگر نالم اگر عذر آرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.