خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و درد فراق میگوید. او از بیقراری دلش در فراق معشوق و بیهوشی از شدت عشق سخن میگوید، اما از سکوتش در حضور معشوق شادمان است. شاعر از غم عشق میمیرد و از نیشهای این عشق در رنج است. او همچنین به تضاد بین ظاهر مذهبی و باطن مستانهاش اشاره میکند. در نهایت، شاعر از لذت نالههای شبانهاش میگوید که دیگران آن را خاموشی میپندارند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۵۴ - دوش دل ناگشته سیر از وصل او بیهوش گشت
دوش دل ناگشته سیر از وصل او بیهوش گشت
لیک شادم کز فغان در محفلش خاموش گشت ۱
مرده ام زین غم که ناگه نیش ها در وی خلد
دوش چون دل با خیال دوست هم آغوش گشت ۲
آن که دوش و دست او سجاده و تسبیح داشت
جام می بر کف برون آمد، سبو بر دوش گشت ۳
جان و دل دیدند هر گه با لقایش در سخن
این تمامی چشم گردید، او سراسر گوش گشت ۴
من خدنگ ناله شب دزدیدم از لذت به دل
غافلان گویند عرفی از فغان خاموش گشت ۵
لیک شادم کز فغان در محفلش خاموش گشت ۱
مرده ام زین غم که ناگه نیش ها در وی خلد
دوش چون دل با خیال دوست هم آغوش گشت ۲
آن که دوش و دست او سجاده و تسبیح داشت
جام می بر کف برون آمد، سبو بر دوش گشت ۳
جان و دل دیدند هر گه با لقایش در سخن
این تمامی چشم گردید، او سراسر گوش گشت ۴
من خدنگ ناله شب دزدیدم از لذت به دل
غافلان گویند عرفی از فغان خاموش گشت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۳ - موج زن در دل خیال آن لب میگون گذشت
گوهر بعدی:غزل ۱۵۵ - نازنده جهان از تو به آلایش آفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.