این متن شعری است که در مدح و ستایش آقاخان، حاکم کرمان، سروده شده است. شاعر با استفاده از تصاویر و استعارههای زیبا، قدرت، عدالت، بخشش و شکوه آقاخان را توصیف میکند. او از تأثیرات مثبت حکومت آقاخان بر مردم و سرزمین کرمان سخن میگوید و دشمنانش را به زبونی میکشاند. همچنین، شاعر به بیان عشق و ارادت خود به آقاخان پرداخته و آرزو میکند که دولت او پایدار بماند.
این متن دارای زبان ادبی و استعارههای پیچیده است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار خواهد بود. همچنین، برخی از مفاهیم مانند جنگ، قدرت و مرگ ممکن است برای گروههای سنی پایین نامناسب باشد.
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۹ - در مدح امیر بی شبیه و عدیل سلیل جلیل خلیل منیع جود و سخا آقاخان متخلص به عطامه ظله فرماید
تا یکی از صد تواند مدح آقاخان کند ۱
محکمران خطهٔکرمانکه ابر دست او
خاک را بیجاده سازد سنگ را مرجان کند ۲
در بر اوکمترست از پیر زالی پور زال
او زکینگر بهر هیجا جای بر یکرانکند ۳
خصم را گو پیش تیغش جوشن و خفتان مپرس
مرگ را کی چاره هرگز جوشن و خفتان کند ۴
خنجر آتشفشانش از لباس زندگی
خصمراعریانکند چونخویش راعریانکند ۵
صیت اه بگرفتمیتی را چو ور مهر و ماه
نور مهر و ماه را حاسد چسان پنهانکند ۶
خاک ره را مهر او همسان کند با آسمان
واسمان را قهر او با خاک ره یکسان کند ۷
گردش چشمش به یک ایمای ابروگاه خشم
موی مژگان را به چشم بدکنش سوهان کند ۸
خود به سیر لاله و ریحان ندارد احتیاج
کز نگاهی خاک وگل را لاله و ریحان کند ۹
آب تیغش ملک ویران را ز نو آباد کرد
هرکجا ویرانه آری آبش آبادان کند ۱۰
نسبتجودش بهعمانکی دهمکاو هر زمان
جیب سائل را ز گوهر غیرت عمان کند ۱۱
اوجردوندر حضیض جا او مشکل رسد
بر فلک بیچاره خود را چند سرگردان کند ۱۲
نرم گردد خصمشوماز ضرب گرز او چو موم
گر براز آهن دل از رو پیکر از سندانکند ۱۳
چرخ با وی چون ستیزد کانکه خاید پتک را
ز ابلهی بیچاره باید چارهٔ دندان کند ۱۴
صاحبا قاآنی از شوق تو در اقلیم فارس
روز و شب در دل خیال خطهٔ کرمان کند ۱۵
یاد آن شب کز خیالت چشم من پر نور بود
تیره چشمم را ز سیل قطره چون قطران کند ۱۶
عیش آنشب را اگر با صد زبان خواهد بیان
نیستش پایان و گر خود عمر بیپایان کند ۱۷
دارد از جود دو دستتآرزو یکدست فرش
تا طراز بزمگاه و زینت ایوانکند ۱۸
هم ز بهر گلرخی کز وی و ثاقم گلشنست
تحفهیی بایدکه او را همچوگل خندانکند ۱۹
تحفهاش شالیست تا سالی ببندد بر میان
برتری زامثال جوید فخر بر اقرانکند ۲۰
خود تو دانی گر دلی باشد مرا در پیش اوست
اختیار او راست گر آباد و گر ویران کند ۲۱
من به قدر همت خودکردم استدعا و تو
همتت دیگر ندانم تا چه حد احسان کند ۲۲
باد دور دولتت ایمن زکید روزگار
تا به گرد خاک ساکن آسمان جولان کند ۲۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
با سلام لطفا «متخلص به عطامه ظله» تصحیح شود به: متخلص به عطا شه مدّ ظلّه.
با سلام و احترام. با تشکر از توجه شما. در کتاب "دیوان حکیم قاآنی" بر اساس نسخه میرزا محمود خوانساری، چاپ سال 1380 انتشارات نگاه، به همین صورت نوشته شده است. لطفا منبع خود را برای ما ارسال نمایید. با سپاس فراوان.
با سلام مجدد. ظاهرا در کتاب ایشان اشتباه تایپی روی داده وگرنه عطامه ظله بی معناست و در کتاب بهرام و بهروز به عطا شه اشاره شده که همین ممدوح قاآنی است یعنی آقاخان اول ملقب به عطاءالله که به سمت حکمران کرمان در زمان محمدشاه قاجار تعیین شد و سرانجام به هند رفت و ...