خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر به بیان دردها و رنجهای روحی و عاطفی شاعر میپردازد. او از شکستها، ناامیدیها، و غمهای زندگی سخن میگوید و احساس میکند که دنیا به او سخت گرفته است. شاعر از دوری یار، شکست عشق، و ناملایمات روزگار شکایت دارد و به دنبال آرامش و درمان دل شکستهاش است.
محتوا شامل مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند شکست عشق و ناامیدی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
غزل ۱۳۱۸ - این حرصها که دامن صد فن شکستهاند
این حرصها که دامن صد فن شکستهاند
عرض کلاه داده و گردن شکستهاند ۱
دارد شراب غفلت ابنای روزگار
بد مستیی که ساغر مردن شکستهاند ۲
بیتابی از غبار نفس کم نمیشود
مبنای دل به روی تپیدن شکستهاند ۳
در زلف یار هیچ دلآزردگی نداشت
این دانهها ز دوری خرمن شکستهاند ۴
یارب شکست من به چه افسون شود درست
دارم دلی که پیشتر از من شکستهاند ۵
در عالمی که سنگ شررخیز وحشت است
گرد مرا چو آب در آهن شکستهاند ۶
هرگل که دیدم آبلهٔ خون چکیده بود
یا رب چه خار در دل گلشن شکستهاند ۷
صد برق درکمین نفس موج میزند
مردم نظر به شعلهٔ ایمن شکستهاند ۸
پرواز من چو موج گهر در دل است و بس
بالیکه داشتم به تپیدن شکستهاند ۹
هر ذرهام به رنگ دگر میدهد نشان
جوش بهارم آینهٔ من شکستهاند ۱۰
امروز نفی هم گل اقبال دوستیست
یاران ز رنگ ما صف دشمن شکستهاند ۱۱
ما عاجزان ز کوی تو دیگر کجا رویم
در پای رشتهها سر سوزن شکستهاند ۱۲
سنگی ز ننگ عجز به مینای ما نخورد
ما را همان به درد شکستن شکستهاند ۱۳
یک گل در این بهار اقامت سراغ نیست
بیدل ز رنگ خود همه دامن شکستهاند ۱۴
عرض کلاه داده و گردن شکستهاند ۱
دارد شراب غفلت ابنای روزگار
بد مستیی که ساغر مردن شکستهاند ۲
بیتابی از غبار نفس کم نمیشود
مبنای دل به روی تپیدن شکستهاند ۳
در زلف یار هیچ دلآزردگی نداشت
این دانهها ز دوری خرمن شکستهاند ۴
یارب شکست من به چه افسون شود درست
دارم دلی که پیشتر از من شکستهاند ۵
در عالمی که سنگ شررخیز وحشت است
گرد مرا چو آب در آهن شکستهاند ۶
هرگل که دیدم آبلهٔ خون چکیده بود
یا رب چه خار در دل گلشن شکستهاند ۷
صد برق درکمین نفس موج میزند
مردم نظر به شعلهٔ ایمن شکستهاند ۸
پرواز من چو موج گهر در دل است و بس
بالیکه داشتم به تپیدن شکستهاند ۹
هر ذرهام به رنگ دگر میدهد نشان
جوش بهارم آینهٔ من شکستهاند ۱۰
امروز نفی هم گل اقبال دوستیست
یاران ز رنگ ما صف دشمن شکستهاند ۱۱
ما عاجزان ز کوی تو دیگر کجا رویم
در پای رشتهها سر سوزن شکستهاند ۱۲
سنگی ز ننگ عجز به مینای ما نخورد
ما را همان به درد شکستن شکستهاند ۱۳
یک گل در این بهار اقامت سراغ نیست
بیدل ز رنگ خود همه دامن شکستهاند ۱۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۱۷ - جمعیکه پر به فکر هنر درشکستهاند
گوهر بعدی:غزل ۱۳۱۹ - شمعها زبنانجمن بیصرفهتازان رفتهاند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.