خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر احساسات عمیق و اندوهگین شاعر است که از گذر زمان، ناپایداری دنیا، و رنجهای انسانی سخن میگوید. تصاویری مانند اشک چکیده، چمن وحشتزده، و جهان رنگپریده، حس غم و ناپایداری را منتقل میکنند. شاعر از عیبهای خود، شکستها، و ناتوانیهای انسان نیز یاد میکند و در نهایت به قناعت و پذیرش تقدیر اشاره دارد.
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی، همراه با تصاویر غمگین و پیچیده، ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار یا سنگین باشد. درک کامل این شعر نیاز به تجربه و شناخت بیشتری از زندگی و ادبیات دارد.
غزل ۱۳۰۶ - ز بعد ما نه غزل نی قصیده میماند
ز بعد ما نه غزل نی قصیده میماند
ز خامهها دو سه اشک چکیده میماند ۱
چمن به خاطر وحشت رسیده میماند
بساط غنچه به دامان چیده میماند ۲
ثبات عیش که دارد که چون پر طاووس
جهان به شوخی رنگ پریده میماند ۳
شرار ثابت و سیاره دام فرصت کیست
فلک به کاغذ آتش رسیده میماند ۴
کجا بریم غبار جنونکه صحرا هم
ز گردباد به دامان چیده میماند ۵
ز غنچهٔ دل بلبل سراغ پیکان گیر
که شاخ گل به کمان کشیده میماند ۶
بغیر عیب خودم زین چمن نماند به یاد
گلی که میدمد از خود به دیده میماند ۷
قدح به بزم تو یارب سر بریدهٔ کیست
که شیشه هم بهگلوی بریده میماند ۸
غرور آینهٔ خجلت است پیران را
کمان ز سرکشی خود خمیده میماند ۹
هجوم فیض در آغوش ناتوانیهاست
شکست رنگ به صبح دمیده میماند ۱۰
در این چمن به چه وحشت شکستهای دامن
که میروی تو و رنگ پریده میماند ۱۱
به نام محض قناعت کن از نشان عدم
دهان یار به حرف شنیده میماند ۱۲
ز سینه گر نفسی بیتو میکشد بیدل
به دود از دل آتشکشیده میماند ۱۳
ز خامهها دو سه اشک چکیده میماند ۱
چمن به خاطر وحشت رسیده میماند
بساط غنچه به دامان چیده میماند ۲
ثبات عیش که دارد که چون پر طاووس
جهان به شوخی رنگ پریده میماند ۳
شرار ثابت و سیاره دام فرصت کیست
فلک به کاغذ آتش رسیده میماند ۴
کجا بریم غبار جنونکه صحرا هم
ز گردباد به دامان چیده میماند ۵
ز غنچهٔ دل بلبل سراغ پیکان گیر
که شاخ گل به کمان کشیده میماند ۶
بغیر عیب خودم زین چمن نماند به یاد
گلی که میدمد از خود به دیده میماند ۷
قدح به بزم تو یارب سر بریدهٔ کیست
که شیشه هم بهگلوی بریده میماند ۸
غرور آینهٔ خجلت است پیران را
کمان ز سرکشی خود خمیده میماند ۹
هجوم فیض در آغوش ناتوانیهاست
شکست رنگ به صبح دمیده میماند ۱۰
در این چمن به چه وحشت شکستهای دامن
که میروی تو و رنگ پریده میماند ۱۱
به نام محض قناعت کن از نشان عدم
دهان یار به حرف شنیده میماند ۱۲
ز سینه گر نفسی بیتو میکشد بیدل
به دود از دل آتشکشیده میماند ۱۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۰۵ - بهار عمر به صبح دمیده میماند
گوهر بعدی:غزل ۱۳۰۷ - نه غنچه سر به گریبان کشیده میماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.