خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از بیدل دهلوی، غزلی عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از فراق یار، سوختن در عشق و ماندن در حسرت سخن میگوید. او از خاکستر شدن مانند شمع، از دست دادن امیدها و ماندن تنها با یاد یار میگوید. شعر پر از تصاویر شاعرانه مانند شمع، آیینه، خاکستر و نسیم است و حس عمیق غم و اندوه را منتقل میکند.
محتوا شامل مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و احساسی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شاعرانه ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۳۰۳ - دلدار گذشت و نگه بازپسین ماند
دلدار گذشت و نگه بازپسین ماند
از رفتن او آنچه به ما ماند همین ماند ۱
چون شمع که خاکسترش آیینهٔ داغ است
من سوختم و چشم سیاهی به کمین ماند ۲
دیگر چه نثار تو کند مشت غبارم
یک سجده جبین داشتم آنهم به زمینماند ۳
گر هوش پود عبرت شهرت طلبیهاست
خمیازه خشکیکه ز شاهان به نگین ماند ۴
گرد نفس تست پرافشان تو هم
زپن انجمن شوق نهآن رفت ونه این ماند ۵
از نقش تو دارد خلل آیینهٔ تحقیق
هرجا اثر وهم و گمان رفت یقین ماند ۶
هرچند غبارم همه بر باد فنا رفت
امید به کوی تو همان خاکنشین ماند ۷
بیبرگیم ازکلفت اسباب برآورد
کوتاهی دامان من از غارت چین ماند ۸
خاکستر من نذر نسیم سرکویی ست
این گرد محال است تواند به زمین ماند ۹
تا منتخبی واکشم از نسخهٔ تسلیم
چون ماه نوم یک خم ابرو ز جبین ماند ۱۰
دنبالهٔ مینای زکف رفته ترنگیست
دل رفت و به گوشم اثر آه حزین ماند ۱۱
بیدل به رهش داغ زمینگیری اشکم
سر در ره جانان نتوان خوشتر ازین ماند ۱۲
از رفتن او آنچه به ما ماند همین ماند ۱
چون شمع که خاکسترش آیینهٔ داغ است
من سوختم و چشم سیاهی به کمین ماند ۲
دیگر چه نثار تو کند مشت غبارم
یک سجده جبین داشتم آنهم به زمینماند ۳
گر هوش پود عبرت شهرت طلبیهاست
خمیازه خشکیکه ز شاهان به نگین ماند ۴
گرد نفس تست پرافشان تو هم
زپن انجمن شوق نهآن رفت ونه این ماند ۵
از نقش تو دارد خلل آیینهٔ تحقیق
هرجا اثر وهم و گمان رفت یقین ماند ۶
هرچند غبارم همه بر باد فنا رفت
امید به کوی تو همان خاکنشین ماند ۷
بیبرگیم ازکلفت اسباب برآورد
کوتاهی دامان من از غارت چین ماند ۸
خاکستر من نذر نسیم سرکویی ست
این گرد محال است تواند به زمین ماند ۹
تا منتخبی واکشم از نسخهٔ تسلیم
چون ماه نوم یک خم ابرو ز جبین ماند ۱۰
دنبالهٔ مینای زکف رفته ترنگیست
دل رفت و به گوشم اثر آه حزین ماند ۱۱
بیدل به رهش داغ زمینگیری اشکم
سر در ره جانان نتوان خوشتر ازین ماند ۱۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۰۲ - کم نیست صحبت دلگر مرد، زن نماند
گوهر بعدی:غزل ۱۳۰۴ - بسکه بیمارتو بر بستر غم یکرو ماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.