خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به مفاهیمی مانند عید، قربانی، امید، تسلیم، و شفاعت میپردازد. شاعر از عشق و فداکاری سخن میگوید و به مفاهیم عمیق روحانی و عرفانی اشاره دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آن برای سنین پایینتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از واژهها و مضامین نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارند.
غزل ۱۲۵۶ - عید است غبار سر راه تو توان شد
عید است غبار سر راه تو توان شد
قربانی قربان نگاه تو توان شد ۱
امید شهید دم شمشیر غروریست
بسمل ز خم طرف کلاه تو توان شد ۲
باید همه تن دل شد و آشفت و جنونکرد
تا محرم گیسوی سیاه تو توان شد ۳
تسلیم ز آفات جهان باک ندارد
در جیب خودم محو پناه تو توان شد ۴
ای خاک خرامت گل فردوس به دامن
کو بخت که پامال گیاه تو توان شد ۵
سهل است شفاعتگری جرم دو عالم
گر قابل یک ذره گناه تو توان شد ۶
بیدل دل ما طاقت آیات ندارد
تاکی هدف ناوک آه تو توان شد ۷
قربانی قربان نگاه تو توان شد ۱
امید شهید دم شمشیر غروریست
بسمل ز خم طرف کلاه تو توان شد ۲
باید همه تن دل شد و آشفت و جنونکرد
تا محرم گیسوی سیاه تو توان شد ۳
تسلیم ز آفات جهان باک ندارد
در جیب خودم محو پناه تو توان شد ۴
ای خاک خرامت گل فردوس به دامن
کو بخت که پامال گیاه تو توان شد ۵
سهل است شفاعتگری جرم دو عالم
گر قابل یک ذره گناه تو توان شد ۶
بیدل دل ما طاقت آیات ندارد
تاکی هدف ناوک آه تو توان شد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۵۵ - مکتوب مقصد ما از بیکسی فغان شد
گوهر بعدی:غزل ۱۲۵۷ - پیر گردیدم و هستی سبب ننگ نشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.