خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از بیدل دهلوی، با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند گل، آینه، خورشید و بهشت، به موضوعاتی مانند عشق، جدایی، امید و رضایت از سرنوشت میپردازد. شاعر با بیان زیباییهای طبیعت و استفاده از استعارههای عمیق، احساسات انسانی را به تصویر میکشد.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار میباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی پیچیده، نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۱۱۸۳ - صبحی که گلت به باغ باشد
صبحی که گلت به باغ باشد
گل در بغل چراغ باشد ۱
تمثال شریک حسن مپسند
گو آینه بیتو داغ باشد ۲
ای سایه نشان خویش گم کن
تا خورشیدت سراغ باشد ۳
آنسوی عدم دو گام واکش
گرآرزوی فراغ باشد ۴
مردیم به حسرت دل جمع
این غنچهگل چه باغ باشد ۵
گویند بهشت جای خوبیست
آنجا هم اگر دماغ باشد ۶
بیدل به امید وصل شادیم
گو طوطی بخت زاغ باشد ۷
گل در بغل چراغ باشد ۱
تمثال شریک حسن مپسند
گو آینه بیتو داغ باشد ۲
ای سایه نشان خویش گم کن
تا خورشیدت سراغ باشد ۳
آنسوی عدم دو گام واکش
گرآرزوی فراغ باشد ۴
مردیم به حسرت دل جمع
این غنچهگل چه باغ باشد ۵
گویند بهشت جای خوبیست
آنجا هم اگر دماغ باشد ۶
بیدل به امید وصل شادیم
گو طوطی بخت زاغ باشد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۸۲ - مرا این آبرو در عالم پرواز بس باشد
گوهر بعدی:غزل ۱۱۸۴ - تا مشرب محبت ننگ وفا نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.