این شعر از بیدل دهلوی، شاعر صوفی و عارف، بیانگر احساسات عمیق و دردهای روحی شاعر است. او از فراق، انتظار، رنجهای عاشقانه، وهم و خیال، و ناامیدی سخن میگوید. شاعر با استفاده از استعارهها و تصاویر زیبا مانند «سوختن شمع»، «غبار وهم»، و «تیغ آبدار»، حالات درونی خود را به تصویر میکشد. در نهایت، شعر به مفاهیم عرفانی مانند گذشت زمان، عبرتگیری از هستی، و تسلیم در برابر قضا و قدر میپردازد.
محتوا شامل مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از مفاهیم انتزاعی و استعاری ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۰۹۸ - وداع عمر چمنساز اعتبارم کرد
سحر دماندن پیری سمن بهارم کرد ۱
به رنگ دیدهٔ یعقوب حیرتی دارم
که میتوان نمک خوان انتظارم کرد ۲
تعلق نفسم سوخت تا کجا نالم
غبار وهم گران گشت و کوهسارم کرد ۳
دل ستمزده صد جا غم تظلم برد
شکست آینه با عالمی دچارم کرد ۴
غبار میدمد از خاک من قدح در دست
نگاه مست که سیر سر مزارم کرد ۵
به نیم چشم زدن قطع شد وجود و عدم
گذشتگی چقدر تیغ آبدارم کرد ۶
نهفته داشت قضا سرنوشت مستی من
نم عرق ز جبین شیشه آشکارم کرد ۷
کنون ز خود مژه بندم که عبرت هستی
غبار هر دو جهان بر نگاه بارمکرد ۸
امید روز جزا زحمت خیال مباد
می نخورده در این انجمن خمارم کرد ۹
چو شمع چاره ندارم ز سوختن بیدل
وفا گلی به سرم زد که داغدارم کرد ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.