خلاصه و رده‌بندی سنی 18+

این شعر از بیدل دهلوی، با زبانی نمادین و فلسفی، به موضوعاتی مانند ناپایداری هستی، بی‌اعتباری دنیا، عشق و رهایی از تعلقات مادی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه و استعاره‌های عمیق، بر بی‌ثباتی جهان و اهمیت رسیدن به حقیقت وجود تأکید می‌کند.

متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان نمادین و انتزاعی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۰۲۰ - خامش‌نفسی خفت گوینده ندارد

خامش‌نفسی خفت گوینده ندارد
لبهای ز هم واشده جز خنده ندارد ۱

پرواز رسایی‌ که بنازیم به جهدش
چون رنگ به غیر از پر برکنده‌ ندارد ۲

خواهی به عدم غوطه زن و خواه به هستی
بنباد تو جز غفلت یابنده ندارد ۳

معیارتک و تاز من و ما ز نفس‌گیر
جز رفتن ازین مرحله آینده ندارد ۴

موج و کف دریای عدم سحرنگاری‌ست
نادار همه دارد و دارنده ندارد ۵

از دلق گشودیم معمای قلندر
پوشیدگی این است‌که‌ کس ژنده ندارد ۶

سیر خم زانو به هوس جمع نگردد
نامحرم معنی سر افکنده ندارد ۷

همواری و صحرای تعین چه خیال است
این تختهٔ نجار جنون رنده ندارد ۸

زین گردش رنگی که جبین ساز تماشاست
آن‌‌یست‌که صد جامهٔ زببنده ندارد ۹

معشوق مزاجی‌ست ‌که این باغ تجدد
یک ربشه به جز سرو خرامنده ندارد ۱۰

جمعیت دل خواه چه دنیا و چه عقبا
موج گهر اجزا‌ی پراکنده ندارد ۱۱

بیدل سخن این است تأمل کن و تن زن
من خواجه طلب مردم و او بنده ندارد ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۰۱۹ - چرا کسی چو حباب از ادب نگاه ندارد
گوهر بعدی:غزل ۱۰۲۱ - بهار صبح نفس زین دودم بقا که ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.