خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از تحول درونی خود سخن میگوید. او ابتدا خود را ناپاک و ناخوشایند میبیند، اما با عشق و تلاش، به پاکی و زیبایی میرسد. او از تاریکی به نور، از درد به شفا، و از خامی به پختگی میرسد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که این تحولات به لطف عشق و الهام از آن بوده است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۱۵۸۶ - خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم
خویش را چون خار دیدم سویِ گُل بُگْریختم
خویش را چون سِرکه دیدم در شِکَر آمیختم ۱
کاسه پُرزَهر بودم سویِ تِریاق آمدم
ساغَری دُردی بُدَم در آبِ حیوان ریختم ۲
دیده پُردَرد بودم دست در عیسی زَدَم
خامْ دیدم خویش را در پُختهیی آویختم ۳
خاکِ کویِ عشق را من سُرمه جان یافتم
شَعْر گشتم در لَطافَت سُرمه را میبیختم ۴
عشق گوید راست میگویی ولی از خود مَبین
من چو بادَمْ تو چو آتش من تو را اَنْگیختم ۵
خویش را چون سِرکه دیدم در شِکَر آمیختم ۱
کاسه پُرزَهر بودم سویِ تِریاق آمدم
ساغَری دُردی بُدَم در آبِ حیوان ریختم ۲
دیده پُردَرد بودم دست در عیسی زَدَم
خامْ دیدم خویش را در پُختهیی آویختم ۳
خاکِ کویِ عشق را من سُرمه جان یافتم
شَعْر گشتم در لَطافَت سُرمه را میبیختم ۴
عشق گوید راست میگویی ولی از خود مَبین
من چو بادَمْ تو چو آتش من تو را اَنْگیختم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۸۵ - ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم
گوهر بعدی:غزل ۱۵۸۷ - عشوه دادستی که من در بیوفایی نیستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.