این شعر به مضامینی مانند عشق، عرفان، تواضع، دعا، وصف طبیعت، و انتقاد از رفتارهای اجتماعی میپردازد. شاعر از زبان ادبی و نمادین برای بیان مفاهیم عمیق استفاده کرده است، مانند توصیف موجهای دریا که حیا دارند یا اشاره به دعا و عجز در برابر خداوند. همچنین، انتقادی ظریف به برخی رفتارهای انسانها و اجتماع دیده میشود.
مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی موجود در شعر نیاز به درک و تجربهی بیشتری دارد که معمولاً نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. همچنین، استفاده از زبان نمادین و ادبی ممکن است برای گروههای سنی پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۹۷۱ - ادبسنج بیان حرفی از آن لب هرکجا دارد
خرام موجگوهر پا به دامان حیا دارد ۱
کف خاکیم در ما دیگرانداز رساییکو
که دست عجز اگر دارد بلندی در دعا دارد ۲
بخار ازگل،گهر از آب سر برمیکشد اینجا
نگوِِیی مرده رفتاری ندارد زنده پا دارد ۳
غم و شادی ندارد پا و سر پن ماجرا بگذر
چو محمل تهمت بیداری ما خوابها دارد ۴
ازین کلفت سرا برخیز و پا بر قصر گردون زن
قیامت فتنهای از دامنت سر در هوا دارد ۵
اگر صد نام بندی بر صفیر دعوت عنقا
هما از بینیازی سر به اوجکبریا دارد ۶
بقای جاه موقوفست بر انعام بیبرگان
غنا مهر سرگنجش همان دستگدا دارد ۷
سر سودایی من خاک راه یاد دلداری
که نامش تا رسد بر لب دهن حمد خدا دارد ۸
زمین انقلاب نظم غیرت نیست ناموزون
نشست گرد میدان بر سر مردان ادا دارد ۹
مگرداغ تودوزد چشم بر درد من بیدل
وگرنه این گلستانکی سر بوی وفا دارد ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.