این متن شعری است که مفاهیم عشق، رنج، تهمت، و زندان را بررسی میکند. شاعر از تجربیات عاشقانه و دردهای ناشی از تهمت و زندان صحبت میکند و به این موضوع اشاره دارد که عشق و رنج بخشی از زندگی هستند. همچنین، شاعر به مفاهیمی مانند طمع، سخنوری، و قدرت عشق اشاره میکند و از شیر سمایی و غمزه خونخوار به عنوان نمادهای قدرت و جذابیت یاد میکند.
این متن شامل مفاهیم عمیق و پیچیدهای مانند عشق، رنج، تهمت، و زندان است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد.
غزل ۱۵۸۱ - گر به خوبی مه بلافد لا نسلم لا نسلم
کَنْدَرین مَکْتَب ندارد کَرّ و فَرّی هر مُعلم ۱
مُتَّهَم شو هَمچو یوسُف تا در آن زندان دَرآیی
زان که در زندان نَیایَد جُز مَگَر بَدنام و ظالم ۲
جایِ عاقلْ صَدرِ دیوان جایِ مَجنونْ قَعْرِ زندان
حَبْس و تُهْمَتْ قِسْمِ عاشق تَخت و مِنْبَرْ جایِ عالم ۳
کم طَمَع شُد آن کسی کو طَمْع در عشقِ تو بَندد
کم سُخَن شُد آن کسی که عشقْ با او شُد مُکالم ۴
پَنجه اَنْدَر خونِ شیران دارد آن شیرِ سَمایی
غَمْزه خونْ خوار دارد غم ندارد از مَظالم ۵
گَر بگویم وَرْ خَموشَم وَرْ بِجوشَم وَرْ نَجوشَم
اَنْدَرین فِتْنه خوشَم من تو بُرو میباش سالم ۶
مَشک بَربَند ای سَقا تو گر چه اَنْدَر وقتِ خوردن
مَستی آرَد این مَعانی حیرت آرَد این مَعالِم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.