شاعر در این متن از حالات روحی خود سخن میگوید. او امروز احساس شادی و سبکی میکند، غم را کنار گذاشته و به عیش و نوش پرداخته است. او خود را ظریف و لطیف توصیف میکند و از یاری یاد میکند که به او بوسهای نداد. شاعر همچنین از خوابی عجیب و بامراد شدنش سخن میگوید و خود را پادشاهی خوشبخت میداند. او در نهایت از مستی بدون شراب و تخت و تاج سخن میگوید و از جایگاه خود در جهان شگفتزده است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و خودشناسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهای مانند مستی بدون شراب و تخت و تاج نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در سنین بالاتر یافت میشود.
غزل ۱۵۷۷ - امروز نیم ملول شادم
غَم را همه طاقْ بَرنَهادم ۱
بر سَبْلَتِ هر کجا مَلولی است
گَر میرِ من است و اوسْتادم ۲
امروزْ میانْ به عیش بَستم
روبَند زِ رویِ مَهْ گُشادم ۳
امروز ظَریفَم و لَطیفَم
گویی که مَگَر زِ لُطفْ زادم ۴
یاری که نداد بوسه از ناز
او بوسه بِجُست و من ندادم ۵
من دوشْ عَجَب چه خواب دیدم؟
کِامْروز عَظیم بامُرادم ۶
گفتی تو که رو که پادشاهی
آری که خوش و خُجَسته بادم ۷
بی ساقی و بیشرابْ مَستم
بی تَخت و کلُاهِ کیْقُبادم ۸
در من زِ کجا رَسَد گُمانها
سُبْحان اللّهْ کجا فُتادم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.