خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به بیان مفاهیمی مانند گذر زمان، ناپایداری زندگی، تلاشهای بیهوده، و تفکر در مورد هستی میپردازد. شاعر از عناصری مانند شب، شمع، عقل و جنون، و طبیعت برای انتقال احساسات عمیق خود استفاده کرده است. این شعر به نوعی نگاهی فلسفی به زندگی و مرگ دارد و از مفاهیمی مانند گذشت زمان و بیهودگی برخی تلاشها سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارههای به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارند.
غزل ۸۳۷ - در طلبت شب چه جنونهاگذشت
در طلبت شب چه جنونهاگذشت
کز سر شمع آبلهٔ پاگذشت ۱
جهل، خرد پخت وبهمعموره ریخت
عقل جنونکرد و ز صحراگذشت ۲
نقش نگین داشتکمال هوس
اسم بجا ماند و مسماگذشت ۳
خلق خیالات بر افلاک برد
از سر این بام هواهاگذشت ۴
پی سپر عجز، چه نازد به جاه
آبله از خاک چه بالاگذشت ۵
جوش نفس بود، می اعتبار
قلقلکیکرد و ز مینا گذشت ۶
چون شررکاغذ آتش زده
فرصت ما از نظر ماگذشت ۷
سعی تک وپو، همه را محوکرد
رنگ روانی ز ثریا گذشت ۸
چون شب وروز است تلاش همه
درنگذشت آنکه ز اینجاگذشت ۹
خط جین فهم به فرداگماشت
خامه بر ین صفحه چلیپاگذشت ۱۰
خامشیام زندهٔ جاوید کرد
کمنفسیها ز مسیحا گذشت ۱۱
ضبط نفس طرفه پلی داشتهست
قطره به این جهد، ز دریاگذشت ۱۲
قافلهسالار توهم مباش
هرکس ازین بادیه تنهاگذشت ۱۳
فرصت دیدار وفایی نداشت
آمده بود، آینه، اما گذشت ۱۴
با دم شمشیرقضا چاره چیست
دم مزن آبیکه ز سرهاگذشت ۱۵
بیدل ازین مایهکه جز باد نیست
عمر در اندیشهٔ سودا گذشت ۱۶
کز سر شمع آبلهٔ پاگذشت ۱
جهل، خرد پخت وبهمعموره ریخت
عقل جنونکرد و ز صحراگذشت ۲
نقش نگین داشتکمال هوس
اسم بجا ماند و مسماگذشت ۳
خلق خیالات بر افلاک برد
از سر این بام هواهاگذشت ۴
پی سپر عجز، چه نازد به جاه
آبله از خاک چه بالاگذشت ۵
جوش نفس بود، می اعتبار
قلقلکیکرد و ز مینا گذشت ۶
چون شررکاغذ آتش زده
فرصت ما از نظر ماگذشت ۷
سعی تک وپو، همه را محوکرد
رنگ روانی ز ثریا گذشت ۸
چون شب وروز است تلاش همه
درنگذشت آنکه ز اینجاگذشت ۹
خط جین فهم به فرداگماشت
خامه بر ین صفحه چلیپاگذشت ۱۰
خامشیام زندهٔ جاوید کرد
کمنفسیها ز مسیحا گذشت ۱۱
ضبط نفس طرفه پلی داشتهست
قطره به این جهد، ز دریاگذشت ۱۲
قافلهسالار توهم مباش
هرکس ازین بادیه تنهاگذشت ۱۳
فرصت دیدار وفایی نداشت
آمده بود، آینه، اما گذشت ۱۴
با دم شمشیرقضا چاره چیست
دم مزن آبیکه ز سرهاگذشت ۱۵
بیدل ازین مایهکه جز باد نیست
عمر در اندیشهٔ سودا گذشت ۱۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۳۶ - تا عرقناک از چمن آن شوخ بیپرواگذشت
گوهر بعدی:غزل ۸۳۸ - یأس مجنون آخر از پیچ و خم سودا گذشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.