خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این شعر از بیدل به مضامینی مانند عشق، حیرت، ناتوانی انسان در برابر تقدیر، و بیثباتی زندگی میپردازد. شاعر با زبانی نمادین از دشواریهای راه سلوک، ناپایداری دنیا، و بیاختیاری انسان در برابر عشق و حیرت سخن میگوید. همچنین، تأکید دارد که تلاشهای انسان در این جهان اغلب بیثمر است و تنها عشق حقیقی میتواند راهگشا باشد.
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۷۵۶ - سرمنزل ثبات قدم جادهساز نیست
سرمنزل ثبات قدم جادهساز نیست
لغزیدهایم، ورنه ره ما، دراز نیست ۱
بر دوش نیستی نتوان بست ننگ جهد
رفتن ز خویش ناقهٔ راه حجاز نیست ۲
تشویش انتظار قیامت قیامت است
ما را دماغ این همه ابرام ناز نیست ۳
مژگان بههرچه بازکنی، مفت حیرت است
عشقهوس، همیندوسهروز است،باز نیست ۴
گر محرم اشاره مژگان او شوی
در سرمه نغمهایستکه در هیچ ساز نیست ۵
بیاخثیار حیرتم، از حیرتم مپرس
آیینه است آینه، آیینهساز نیست ۶
زیر فلک به کاهش دل ساز و صبرکن
درکارگاه شیشهگران جز گداز نیست ۷
نقصان آبروکش و نام گهر مبر
سوداگر جهان غرض امتیاز نیست ۸
جز همت آنچه ساز جهان تنزل است
باید نشیب کرد، تصور فراز نیست ۹
ما عجزپیشهها همه معشوق طینتیم
لیک آن بضاعتیکه توانکرد، ناز نیست ۱۰
سودای خضر، راست نیاید به تیغ عشق
ایثار نقد کیسهٔ عمر دراز نیست ۱۱
عجز نفس چه پرده گشاید ز راز دل
ما را نشاندهاند بر آن در که باز نیست ۱۲
بیدل گداز دل خور و دندان به لب فشار
بر خوان عشق دعوت نان و پیاز نیست ۱۳
لغزیدهایم، ورنه ره ما، دراز نیست ۱
بر دوش نیستی نتوان بست ننگ جهد
رفتن ز خویش ناقهٔ راه حجاز نیست ۲
تشویش انتظار قیامت قیامت است
ما را دماغ این همه ابرام ناز نیست ۳
مژگان بههرچه بازکنی، مفت حیرت است
عشقهوس، همیندوسهروز است،باز نیست ۴
گر محرم اشاره مژگان او شوی
در سرمه نغمهایستکه در هیچ ساز نیست ۵
بیاخثیار حیرتم، از حیرتم مپرس
آیینه است آینه، آیینهساز نیست ۶
زیر فلک به کاهش دل ساز و صبرکن
درکارگاه شیشهگران جز گداز نیست ۷
نقصان آبروکش و نام گهر مبر
سوداگر جهان غرض امتیاز نیست ۸
جز همت آنچه ساز جهان تنزل است
باید نشیب کرد، تصور فراز نیست ۹
ما عجزپیشهها همه معشوق طینتیم
لیک آن بضاعتیکه توانکرد، ناز نیست ۱۰
سودای خضر، راست نیاید به تیغ عشق
ایثار نقد کیسهٔ عمر دراز نیست ۱۱
عجز نفس چه پرده گشاید ز راز دل
ما را نشاندهاند بر آن در که باز نیست ۱۲
بیدل گداز دل خور و دندان به لب فشار
بر خوان عشق دعوت نان و پیاز نیست ۱۳
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۵۵ - مستعرفان را شراب دیگری درکار نیست
گوهر بعدی:غزل ۷۵۷ - زین عبارات جنون تحقیق بیناموس نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.