این شعر از بیدل دهلوی، به بیان مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی میپردازد. شاعر از عجز و ناتوانی انسان در برابر تقدیر سخن میگوید، از تأمل در هستی و حیرت در برابر اسرار آن میسراید، و به ناپایداری دنیا و جلوههای فانی آن اشاره میکند. او از رنجهای روحی، صبر و تحمل، و جستجوی معنا در زندگی سخن میگوید و در نهایت، به این نتیجه میرسد که هستی انسان سرشار از رمز و راز است و درک کامل آن ممکن نیست.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در این شعر برای درک و تجربه نیاز به بلوغ فکری و شناختی دارد. نوجوانان زیر 16 سال ممکن است در فهم این مضامین با دشواری روبهرو شوند.
غزل ۷۵۳ - رنگعجزم لیک با وضع خموشم کار نیست
در شکست بال دارم نالهگر منقار نیست ۱
در تأمل بیشتر دارد روانی شعر من
مصر عم از سکته جز شمشیر لنگردار نیست ۲
عجزتجدید هوسها را نفس آیینه است
یک ورق عمریست میگردانم و تکرار نیست ۳
اختلاط خودفروشانگر بهاین بیحاصلیست
خانهٔ آیینه را قفلی به از زنگار نیست ۴
ازکمین عسیبجو آگاه باید دم زدن
گوشهای حاضران جز در پس دیوار نیست ۵
محوگشتن منتهای مقصد شوق رساست
چون نگه غیر از تحیر مُهر این طومار نیست ۶
بردباری طلینتم خاک تامل پیشهام
غیر هستی هر چه بر دوشم ببندی بار نیست ۷
اشک چشم گوهرم، برق چراغ حیرتم
کوکبم یک غم اگر در خود تپد سیار نیست ۸
غافل از سیرگداز دل نباید زیستن
هست در خون گشتنت رنگی که در گلزار نیست ۹
هرکجا او جلوه دارد عرض هستی مفت ماست
عکس را آیینه میباید نفس در کار نیست ۱۰
گر به این رنگ است بیدل انفعال هستیام
سنگ را هم آب گشتن آنقدر دشوار نیست ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.