راوی در جامع دمشق با دانشمندان در حال بحث است که جوانی وارد میشود و از کسی که زبان پارسی بداند درخواست کمک میکند. راوی به نزد پیرمردی 150 ساله میرود که در حال نزع است و به زبان فارسی سخنان مرموزی میگوید. راوی معنی سخنان او را به عربی ترجمه میکند و مردم از عمر طولانی و افسوس او بر زندگی تعجب میکنند. پیرمرد در پاسخ به سوال راوی درباره حالش، با شعر وضعیت خود را توصیف میکند و از درمان ناامید است. راوی پیشنهاد طبیب میدهد، اما پیرمرد با شعری دیگر بیفایده بودن درمان در این مرحله را بیان میکند.
متن دارای مفاهیم فلسفی درباره مرگ و زندگی است و از اصطلاحات ادبی و شعرهای کهن استفاده میکند که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات نیاز دارد. همچنین گفتوگوهای عمیق و تمثیلهای به کار رفته برای نوجوانان کمسنوسال ممکن است قابل درک نباشد.
حکایت ۱ - با طایفه دانشمندان در جامع دمشق بحثی همیکردم
غالب اشارت به من کردند.
گفتمش: خیر است!
گفت: پیری صد و پنجاه ساله در حالت نزع است و به زبان عجم چیزی همیگوید و مفهوم ما نمیگردد. گر به کرم رنجه شوی مزد یابی، باشد که وصیتی همیکند.
چون به بالینش فراز شدم این میگفت:
دمی چند گفتم بر آرم به کام
دریغا که بگرفت راه نفس ۱
دریغا که بر خوان الوان عمر
دمی خورده بودیم و گفتند بس ۲
معانی این سخن را به عربی با شامیان همیگفتم و تعجب همیکردند از عمر دراز و تأسف او همچنان بر حیات دنیا.
گفتم: چگونهای در این حالت؟
گفت: چه گویم؟،
ندیدهای که چه سختی همیرسد به کسی
که از دهانش به در می کنند دندانی ۳
قیاس کن که چه حالت بود در آن ساعت
که از وجود عزیزش به در رود جانی ۴
گفتم: تصور مرگ از خیال خود به در کن و وهم را بر طبیعت مستولی مگردان که فیلسوفان یونان گفتهاند مزاج ار چه مستقیم بود، اعتماد بقا را نشاید و مرض گرچه هایل، دلالت کلی بر هلاک نکند. اگر فرمایی طبیبی را بخوانم تا معالجت کند.
دیده بر کرد و بخندید و گفت:
دست بر هم زند طبیب ظریف
چون خرف بیند اوفتاده حریف ۵
خواجه در بند نقش ایوان است
خانه از پایبند ویران است ۶
پیرمردی ز نزع می نالید
پیرزن صندلش همی مالید ۷
چون مخبط شد اعتدال مزاج
نه عزیمت اثر کند نه علاج ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.