خلاصه و ردهبندی سنی
15+
متن درباره مقایسه زندگی پادشاه و درویشان است. درویشی با فراست به پادشاه میگوید که درویشان با وجود دارایی کمتر، زندگی بهتری دارند و در مرگ و قیامت با او برابرند. او ویژگیهای درویش واقعی مانند ذکر، شکر، قناعت و توکل را برمیشمارد و در مقابل، افراد بیبندوبار و هوسباز را نکوهش میکند. در پایان، از پادشاه میخواهد که به زندگی ساده پایبند باشد.
محتوا دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و عرفانی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی عبارات ممکن است برای کودکان قابلدرک نباشد.
حکایت ۴۶ - پادشاهی به دیدهٔ اِستِحقار در طایفهٔ درویشان نظر کرد
پادشاهی به دیدهٔ اِستِحقار در طایفهٔ درویشان نظر کرد.
یکی زآن میان به فِراست به جای آورد و گفت: ای مَلِک! ما در این دنیا به جَیْش از تو کمتریم و به عَیْش خوشتر و به مرگ برابر و به قیامتْ بهتر.
اگر کشورْخدای کامران است
وگر درویشِ حاجتمند نان است ۱
در آن ساعت که خواهند این و آن مُرد
نخواهند از جهان بیش از کفن برد ۲
چو رَخْت از مملکت بربست خواهی
گدایی بهتر است از پادشاهی ۳
ظاهرِ درویشی جامهٔ ژنده است و مویِ سِتُرده و حقیقتِ آن دلِ زنده و نفْسِ مرده.
نه آنکه بر درِ دعوی نشیند از خلقی
وگر خلاف کنندش، به جنگ برخیزد ۴
اگر ز کوه فرو غلتد آسیا سنگی
نه عارف است که از راه سنگ برخیزد ۵
طریق درویشان ذکر است و شکر و خدمت و طاعت و ایثار و قناعت و توحید و توکّل و تسلیم و تحمّل.
هر که بدین صفت ها که گفتم موصوف است به حقیقت درویش است وگر در قباست،
امّا هرزهگردی بینماز، هواپرست، هوسباز که روزها به شب آرد در بندِ شهوت و شب ها روز کند در خوابِ غفلت و بخورد هر چه در میان آید و بگوید هر چه بر زبان آید، رند است وگر در عباست.
ای درونت برهنه از تقوی
کز برون جامهٔ ریا داری ۶
پردهٔ هفت رنگ در مگذار
تو که در خانه بوریا داری ۷
یکی زآن میان به فِراست به جای آورد و گفت: ای مَلِک! ما در این دنیا به جَیْش از تو کمتریم و به عَیْش خوشتر و به مرگ برابر و به قیامتْ بهتر.
اگر کشورْخدای کامران است
وگر درویشِ حاجتمند نان است ۱
در آن ساعت که خواهند این و آن مُرد
نخواهند از جهان بیش از کفن برد ۲
چو رَخْت از مملکت بربست خواهی
گدایی بهتر است از پادشاهی ۳
ظاهرِ درویشی جامهٔ ژنده است و مویِ سِتُرده و حقیقتِ آن دلِ زنده و نفْسِ مرده.
نه آنکه بر درِ دعوی نشیند از خلقی
وگر خلاف کنندش، به جنگ برخیزد ۴
اگر ز کوه فرو غلتد آسیا سنگی
نه عارف است که از راه سنگ برخیزد ۵
طریق درویشان ذکر است و شکر و خدمت و طاعت و ایثار و قناعت و توحید و توکّل و تسلیم و تحمّل.
هر که بدین صفت ها که گفتم موصوف است به حقیقت درویش است وگر در قباست،
امّا هرزهگردی بینماز، هواپرست، هوسباز که روزها به شب آرد در بندِ شهوت و شب ها روز کند در خوابِ غفلت و بخورد هر چه در میان آید و بگوید هر چه بر زبان آید، رند است وگر در عباست.
ای درونت برهنه از تقوی
کز برون جامهٔ ریا داری ۶
پردهٔ هفت رنگ در مگذار
تو که در خانه بوریا داری ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۴۵ - آوردهاند که فقیهی دختری داشت به غایت زشت
گوهر بعدی:حکایت ۴۷ - دیدم گلِ تازه چند دسته
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.