خلاصه و ردهبندی سنی
15+
در این متن، شخصی از یک پیر خردمند درباره فرزند گمشدهاش میپرسد و اشاره به داستان یوسف و پیراهنش میکند. پیر خردمند پاسخ میدهد که حال انسان مانند برق است، گاهی آشکار و گاهی پنهان، و گاهی در اوج است و گاهی در پایینترین حالت. او اشاره میکند که اگر درویش در یک حالت ثابت میماند، بر همه جهان مسلط میشد.
متن دارای مفاهیم عرفانی و فلسفی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، استفاده از تمثیلهای تاریخی مانند داستان یوسف ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامفهوم باشد.
حکایت ۱۰ - یکی پرسید از آن گمکردهفرزند
یکی پرسید از آن گمکردهفرزند
که ای روشنگُهر پیرِ خردمند ۱
ز مصرش بویِ پیراهن شنیدی
چرا در چاهِ کَنْعانش ندیدی؟! ۲
بگفت: احوالِ ما برقِ جهان است
دمی پیدا و دیگر دم نهان است ۳
گهی بر طارَمِ اعلیٰ نشینیم
گهی بر پشتِ پایِ خود نبینیم ۴
اگر درویش در حالی بماندی
سرِ دست از دو عالم برفشاندی ۵
که ای روشنگُهر پیرِ خردمند ۱
ز مصرش بویِ پیراهن شنیدی
چرا در چاهِ کَنْعانش ندیدی؟! ۲
بگفت: احوالِ ما برقِ جهان است
دمی پیدا و دیگر دم نهان است ۳
گهی بر طارَمِ اعلیٰ نشینیم
گهی بر پشتِ پایِ خود نبینیم ۴
اگر درویش در حالی بماندی
سرِ دست از دو عالم برفشاندی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت ۹ - یکی از صُلَحایِ لبنان که مَقاماتِ او در دیارِ عرب مذکور بود
گوهر بعدی:حکایت ۱۱ - در جامع بَعْلَبَکَّ وقتی کلمهای همیگفتم به طریقِ وعظ با جماعتی افسرده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.