این متن شامل چند حکایت اخلاقی و پندآموز است که درباره رفتار خردمندانه، خطرات نزدیکی به قدرت، و اهمیت حفظ وقار و دوری از تملق صحبت میکند. در یکی از حکایات، وزیر معزول شده به درویشان میپیوندد و از سخنان آنان بهره میبرد. در حکایتی دیگر، سیاهگوش توضیح میدهد که چرا نزدیک به شیر نمیشود، و در نهایت، نصیحت میشود که از تلوّن طبع پادشاهان دوری کنند و وقار خود را حفظ نمایند.
متن شامل مفاهیم پیچیدهای مانند سیاست، قدرت، و رفتار خردمندانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات غیرمستقیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
حکایت ۱۵ - یکی از وزرا معزول شد و به حلقهٔ درویشان درآمد
آنان که به کنجِ عافیت بنشستند
دندانِ سگ و دهانِ مردم بستند ۱
کاغذ بدَریدند و قلم بشکستند
وز دستِ زبانِ حرفگیران رستند ۲
ملک گفتا: هر آینه ما را خردمندی کافی باید که تدبیرِ مملکت را بشاید. گفت: ای ملک نشانِ خردمند کافی جز آن نیست که به چنین کارها تن ندهد.
همای بر همه مرغان از آن شرف دارد
که استخوان خورد و جانور نیازارد ۳
سیهگوش را گفتند: تو را ملازمتِ صحبتِ شیر به چه وجه اختیار افتاد؟ گفت: تا فضلهٔ صیدش میخورم و ز شرِّ دشمنان در پناهِ صولتِ او زندگانی میکنم. گفتندش: اکنون که به ظلِّ حمایتش در آمدی و به شکرِ نعمتش اعتراف کردی، چرا نزدیکتر نیایی تا به حلقهٔ خاصانت در آرد و از بندگانِ مخلصت شمارد؟ گفت: همچنان از بَطْشِ او ایمن نیستم.
اگر صد سال گَبْر آتش فروزد
اگر یک دم در او افتد بسوزد ۴
افتد که ندیم حضرتِ سلطان را زر بیاید و باشد که سر برود و حکما گفتهاند: از تلوّنِ طبعِ پادشاهان بر حذر باید بودن که وقتی به سلامی برنجند و دیگر وقت به دشنامی خلعت دهند و آوردهاند که ظرافتِ بسیار کردن هنرِ ندیمان است و عیبِ حکیمان.
تو بر سرِ قدرِ خویشتن باش و وقار
بازیّ و ظرافت به ندیمان بگذار ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.