خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از بیدل دهلوی، با استفاده از تصاویر پیچیده و استعارههای غنی، به موضوعاتی مانند عشق، رنج، حیرت، و جستجوی معنوی میپردازد. شاعر از دلشدگی، بیقراری، و تلاش برای درک حقیقت وجود صحبت میکند و از مفاهیمی مانند آیینه، موج، و خاک برای بیان احساسات خود استفاده مینماید.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۸۱ - دل به یاد جلوهای طاقت به غارت داده است
دل به یاد جلوهای طاقت به غارت داده است
خانهٔ آیینهام از تاب عکس افتاده است ۱
الفت آرام، چون سد ره آزاده است
پایخوابآلودهٔ دامانصحرا جاده است ۲
تهمتآلود تک وپوی هوسها نیستم
همچوگوهر طفلاشک من تحیرزاده است ۳
پیری از اسباب هشی میدهد زیب دگر
جوهر آیینهٔ مهتاب موج باده است ۴
نیست نقش پا بهگلزار خرامت جلوهگر
دفتر برگ گل از دست بهار افتاده است ۵
مفت عجز ماستگرپامالی هم میکشیم
نقشپای رهروانسرمشقعیش جاده است ۶
رفتهایم از خویش اما از مقیمان دلیم
حیرت ازآیینه هرگزپا برون ننهاده است ۷
داغ شو، زاهدکه در آیین مرتاضان عشق
خاکگردیدن بر آب افکندن سجاده است ۸
دل درستی در بساط حادثات دهر نیست
سنگ هم درکسوتمینا شکست آماده است ۹
میتپد گردابم از اندیشهٔ آغوش بحر
دام چشم سوزن و نخجیر سخت افتاده است ۱۰
از تپیدنهای دل بیطاقتی دارد نفس
منزلماکاروان را درس وحشت داده است ۱۱
چون نگاه چشم بسمل بیتعلق میرویم
قاصد بیمطلبیم و نامهٔ ما ساده است ۱۲
بیقرار شوق بیدل قابل تسخیر نیست
گر همه دربند دل باشد نفس آزاده است ۱۳
خانهٔ آیینهام از تاب عکس افتاده است ۱
الفت آرام، چون سد ره آزاده است
پایخوابآلودهٔ دامانصحرا جاده است ۲
تهمتآلود تک وپوی هوسها نیستم
همچوگوهر طفلاشک من تحیرزاده است ۳
پیری از اسباب هشی میدهد زیب دگر
جوهر آیینهٔ مهتاب موج باده است ۴
نیست نقش پا بهگلزار خرامت جلوهگر
دفتر برگ گل از دست بهار افتاده است ۵
مفت عجز ماستگرپامالی هم میکشیم
نقشپای رهروانسرمشقعیش جاده است ۶
رفتهایم از خویش اما از مقیمان دلیم
حیرت ازآیینه هرگزپا برون ننهاده است ۷
داغ شو، زاهدکه در آیین مرتاضان عشق
خاکگردیدن بر آب افکندن سجاده است ۸
دل درستی در بساط حادثات دهر نیست
سنگ هم درکسوتمینا شکست آماده است ۹
میتپد گردابم از اندیشهٔ آغوش بحر
دام چشم سوزن و نخجیر سخت افتاده است ۱۰
از تپیدنهای دل بیطاقتی دارد نفس
منزلماکاروان را درس وحشت داده است ۱۱
چون نگاه چشم بسمل بیتعلق میرویم
قاصد بیمطلبیم و نامهٔ ما ساده است ۱۲
بیقرار شوق بیدل قابل تسخیر نیست
گر همه دربند دل باشد نفس آزاده است ۱۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۸۰ - در بهارگریه عیش بیدلان آماده است
گوهر بعدی:غزل ۵۸۲ - زندگانی از نفس آفت بنا افتاده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.