این شعر از بیدل دهلوی، با زبانی نمادین و پر از تصاویر شاعرانه، به موضوعاتی مانند ناپایداری دنیا، فنا، غم، عشق، و حقیقت وجودی انسان میپردازد. شاعر با استفاده از استعارههایی مانند «رزق»، «قطره»، «بحر»، و «آینه»، به ناپایداری زندگی و بیثباتی دنیا اشاره میکند و از غمها و دلبستگیهای انسان سخن میگوید. همچنین، او به اهمیت تفکر و تامل در زندگی و رهایی از وابستگیهای دنیوی تأکید دارد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، زبان نمادین و پیچیدهی آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۷۸ - رزق، خلوتگه اندیشهٔ روزیخوار است
دانه هرگاه مژه بازکند منقار است ۱
قطرهٔ ما نشد آگاه تامل، ورنه
موج این بحر گهرخیز گریبان زار است ۲
الفت جسم صفای دل ما داد به زنگ
آب این آینه یکسر عرق گلکار است ۳
طرف دامان تعلق ز خراش ایمن نیست
مفت دیوانه که صحرای جنون بیخار است ۴
از کجاندیشی دل وضع جهان دلکش نیست
غم تمثال مخور آینه ناهموار است ۵
بر تعین زدهای زحمت تحقیق مده
سر سودایی سامان به گریبان بار است ۶
در بهاریکه سر و برگ طرب رنگ فناست
دست بر سر زدنت به زگل دستار است ۷
ادب آموز هوستازی غفلت پیریست
سایه را پای به دامن، ز خم دیوار است ۸
رنگها بالفشان میرود و میآید
این چمن عالم تجدید کهن تکرار است ۹
ای ندامت مددی کز غم اسباب جهان
دست سودن هوسی دارد و پُر بیکار است ۱۰
بیدل از زندگی آخر نتوان جان بردن
رنگ این باغ هوس آتش بیزنهار است ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.