شاعر در این متن از حالات روحی و عرفانی خود سخن میگوید. او از جسم و دنیای مادی گریزان است و به روح و معنویت روی آورده است. شاعر خود را همچون آینهای میداند که رازها را آشکار میکند، اما از بیان آنها خودداری میکند. او از دنیای مادی فاصله گرفته و به عرفان و معنویت نزدیک شده است. شاعر همچنین از قدرت خداوند و تأثیر آن بر زندگی خود سخن میگوید و خود را همچون ابری میداند که بر چرخ وفا میبارد و باعث رشد و شکوفایی میشود.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۴۸۶ - چون آینهٔ رازنما باشد جانم
تانَم که نگویم، نَتَوانَم که ندانم ۱
از جسمْ گُریزان شُدم، از روحْ به پَرهیز
سوگند نَدانَم، نه ازینم نه از آنَم ۲
ای طالِبِ بو بُردنْ شَرط است بِمُردن
زنده مَنِگَر در من، زیرا نه چُنانَم ۳
اَنْدَر کَژیام مَنْگَر، وین راست سُخَن بین
تیر است حَدیثِ من و مَنْ هَمچو کَمانَم ۴
این سَر چو کَدو بر سَر، وین دَلْقْ تَنِ من
بازارِ جهان در، به کِه مانَم؟ به کِه مانَم؟ ۵
وانگاه کَدو بر سَرِ منْ پُر زِ شرابی
دارَمْش نِگوسار، ازو من نَچَکانَم ۶
وَرْ زان که چَکانَم، تو بِبین قُدرتِ حَق را
کَزْ بَحرْ بِدان قَطرهٔ جواهر بِسِتانَم ۷
چون ابرِ دو چَشمَم بِسِتَد جوهرِ آن بَحْر
بر چَرخِ وَفا آید این ابرِ رَوانَم ۸
در حَضرتِ شَمسُ الْحَقِ تبریز بِبارَم
تا سوسنها رویَد بر شکلِ زَبانَم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.