متن دعوتی است به گردش در گلزار و جستجوی اقبال و پیروزی. شاعر از تلاشهای بیثمر گذشته یاد میکند و پیشنهاد میدهد که به جای آن، به عشق و وفاداری روی آوریم. او از رنجهای زندگی و ناامیدیها میگوید و پیشنهاد میکند که به جای غم و اندوه، به سوی شادی و عشق حرکت کنیم. شاعر از بیسر و پایی و بیثباتی زندگی میگوید و پیشنهاد میکند که به سوی خورشید قمروار (نماد زیبایی و نور) حرکت کنیم.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۱۴۷۳ - بیایید، بیایید، به گلزار بگردیم
بَرین نُقطهٔ اِقْبال چو پَرگار بِگَردیم ۱
بیایید که امروز به اِقْبال و به پیروز
چو عُشّاقِ نوآموز، بَران یار بِگَردیم ۲
بَسی تُخم بِکِشتیم، بَرین شوره بِگَشتیم
بَران حَب که نَگُنجید در اَنْبار بِگَردیم ۳
هر آن رویْ که پُشت است به آخِر همه زشت است
بَران یارِ نِکورویِ وَفادار بِگَردیم ۴
چو از خویش به رَنجیم، زَبونِ شش و پَنجیم
یکی جانِبِ خُمخانهٔ خَمّار بِگَردیم ۵
دَرین غم چو نِزاریم، دَران دامْ شکاریم
دِگَر کار نداریم، دَرین کار بِگَردیم ۶
چو ما بیسَر و پاییم، چو ذَرّاتِ هواییم
بَران نادره خورشیدْ قَمَروار بِگَردیم ۷
چو دولاب چه گردیم پُر از ناله و اَفْغان؟
چو اندیشهٔ بیشَکْوَت و گفتار بِگَردیم ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.