این شعر از بیدل دهلوی به موضوعاتی مانند رهایی از تعلقات دنیوی، انتقاد از غرور و خودبینی، و بیان دردهای روحی و عرفانی میپردازد. شاعر با استفاده از استعارههای زیبا مانند قفس، غبار هرزهتازی، و شمع، حالات درونی انسان و جدال او با هوسهای دنیوی را به تصویر میکشد. در نهایت، شعر بر ضرورت گذر از تعلقات و رسیدن به آزادی روحانی تأکید دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر نیاز به درک و تجربهی بالاتری دارد و ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار یا ناملموس باشد. همچنین، برخی از استعارههای پیچیدهی شعر برای درک کامل، به دانش ادبی نسبتاً بالایی نیاز دارد.
غزل ۳۱۷ - تعلق بود سیر آهنگ چندین نوحهسازیها
قفس آموخت ما را صنعت قانون نوازیها ۱
جهانی را غرور جاهکرد از فکر خود غافل
گریبانها ته پا آمد از دامن طرازیها ۲
غنادردسر اسباب بردارد؟ محال است این
گذشتن نگذرد از آب تیغ بینیازیها ۳
درتن دشت هوس یارب چهگوهر درگره بستم
عرق شد مهرهٔگل از غبار هرزهتازیها ۴
جنون مشرب شمع است یکسرساز این محفل
جهانی میخورد آب از تلاش خودگدازیها ۵
کمال از خجلت عرض تعین آب میگردد
خوشاگنجیکه در ویرانه دارد خاکبازیها ۶
به اقبال ادبگر نسبتی داری مهیاکن
گریبانی که از سر نگذرد گردن فرازیها ۷
تو با ساز تعلق درگذشتی از امل بیدل
ندارد رشتهٔ کس بیگسستن این درازیها ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.