خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن عاشقانه، از عشق و وابستگی شدید خود به معشوق سخن می‌گوید. او از تمامی دنیا و مقامات آن چشم پوشیده و تنها خواستار حضور در خدمت معشوق است. شاعر با بیان احساسات عمیق خود، از عشق بی‌حد و مرز و تسلیم کامل در برابر معشوق سخن می‌گوید.

متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایین‌تر چالش‌برانگیز باشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۴۶۹ - بی‌خود شده‌‌‌‌‌ام ‌لیکن‌‌ بی‌‌خودتر از این خواهم

بی‌خود شُده‌‌‌‌‌ام ‌لیکِن‌‌ بی‌‌خودتَر از این خواهم
با چَشمِ تو می‌گویم، من مَستِ چُنین خواهم ۱

من تاجْ‌‌ نمی‌‌خواهم، من تَختْ‌‌ نمی‌‌خواهم
در خِدمَتَت افتاده، بر رویِ زمین خواهم ۲

آن یارِ نِکویِ من، بِگْرفت گِلویِ من
گفتا که‌ چه می‌خواهی؟ گفتم که‌ همین خواهم ۳

با بادِ صَبا خواهم، تا دَم بِزَنَم لیکِن
چون من دَم خود دارم، هَمرازِ مِهین خواهم ۴

در حَلْقهٔ میقاتَم، ایمِن شُده ز آفاتَم
مومَم زِ پِیِ خَتْمَت، زان نَقْشِ نِگین خواهم ۵

ماهی دِگَر است ای جان اَنْدَر دلِ مَهْ پنهان
زین عِلْمِ یَقینَسْتَم، آن عینِ یَقین خواهم ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴۶۸ - امروز خوشم با تو، جان تو و فردا هم
گوهر بعدی:غزل ۱۴۷۰ - جانم به فدا بادا، آن را که‌‌ نمی‌‌گویم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.