شاعر در این شعر از خداوند میخواهد که نور حقیقت را در چشمهایش جای دهد و جمال معشوق را به اندازه انتظارش نشان دهد. او اظهار میکند که هیچ نشانی از شادی یا عطر بهار ندارد و گمگشته است. از خدا میخواهد که آیینهاش را به او نشان دهد و با حیرت به عنوان شفیع گناهکاران تنها راه نجات را میداند. در پایان، به حق چشمان بیدل از خدا میخواهد که آن لقا (دیدار) را به او نشان دهد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۴۱ - خداوندا به آن نور نظر در دیده جا بنما
به قدر انتظار ما جمال مدعا بنما ۱
نه رنگی از طربداریم و نی ازخرمن بویی
چمنگمکردهایم آیینهٔ ما را به ما بنما ۲
شفیعجرم مهجورانبهجز حیرتچه میباشد
به حق دیدهٔ بیدلکه ما را آن لقا بنما ۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.