خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به مضامین فلسفی، عرفانی و اخلاقی میپردازد. شاعر از مفاهیمی مانند ندامت، امید، فروتنی، عشق و خودشناسی سخن میگوید و به مخاطب توصیههایی اخلاقی ارائه میدهد. او از توهمات و خیالات دنیوی دوری میجوید و بر اهمیت خودشناسی و فروتنی تأکید دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهٔ زندگی دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات بهکاررفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۱۵۱ - بدزدگردن بیمغز برفراخته را
بدزدگردن بیمغز برفراخته را
به وهم تیغ مفرسا نیام آخته را ۱
در این بساط ندامت چو شمع نتوان کرد
قمارخانهٔ امید رنگ باخته را ۲
بهگردن دل فرصثشمار باید بست
ستم ترانهٔ گریال نانواخته را ۳
جهان پسث مقام عروج فطرت نیست
نگونکنید علمهای سرفراخته را ۴
تکلف من و مای خیال بسیار است
نیاز خوب کن افسانههای ساخته را ۵
ز خلقگوشهگرفتن سلامت است اما
خیال اگر بگذارد به خویش ساخته را ۶
فروتنیکن و تخفیف زیردستان باش
که رنجهاست بهگردن سر فراخته را ۷
تلاش ما چوسحرشبنم حیا پرداخت
عرق شد آینه آخر نفسگداخته را ۸
حق است آینه، اینجا، خیال ما وتو چیست
که دید سایهٔ در آفتاب تاخته را ۹
به طبعکارگه عشق آتش افتاده است
کسی چه آب زند آشیان فاخته را ۱۰
چوسود اگربه فلک رفتگرد ما بیدل
ز سجده نیستامان عجز خودشناخته را ۱۱
به وهم تیغ مفرسا نیام آخته را ۱
در این بساط ندامت چو شمع نتوان کرد
قمارخانهٔ امید رنگ باخته را ۲
بهگردن دل فرصثشمار باید بست
ستم ترانهٔ گریال نانواخته را ۳
جهان پسث مقام عروج فطرت نیست
نگونکنید علمهای سرفراخته را ۴
تکلف من و مای خیال بسیار است
نیاز خوب کن افسانههای ساخته را ۵
ز خلقگوشهگرفتن سلامت است اما
خیال اگر بگذارد به خویش ساخته را ۶
فروتنیکن و تخفیف زیردستان باش
که رنجهاست بهگردن سر فراخته را ۷
تلاش ما چوسحرشبنم حیا پرداخت
عرق شد آینه آخر نفسگداخته را ۸
حق است آینه، اینجا، خیال ما وتو چیست
که دید سایهٔ در آفتاب تاخته را ۹
به طبعکارگه عشق آتش افتاده است
کسی چه آب زند آشیان فاخته را ۱۰
چوسود اگربه فلک رفتگرد ما بیدل
ز سجده نیستامان عجز خودشناخته را ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۰ - مغتنمگیرید دامان دل آگاه را
گوهر بعدی:غزل ۱۵۲ - عقبهای دیگر نباشد روح از تن رسته را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.