خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از بیدل دهلوی بیانگر حالات روحی و عرفانی شاعر است که در آن از مفاهیمی مانند بی‌خودی، عشق، رنج، دعا، و آزادی سخن می‌گوید. شاعر احساس می‌کند که در جریان زندگی و عشق، گاه بی‌اراده به سمت‌هایی کشیده می‌شود که خود انتخاب نکرده است. او از ناتوانی انسان در برابر تقدیر و نیاز به توکل و دعا سخن می‌گوید.

مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. درک این شعر نیاز به تجربه و شناخت کافی از ادبیات عرفانی دارد.

مشاهده کامل

غزل ۴۵ - ز بزم وصل‌، خواهشهای بیجا می‌برد ما را

ز بزم وصل‌، خواهشهای بیجا می‌برد ما را
چوگوهر موج ما بیرون دریا می‌برد ما را ۱

ندارد شمع ما را صرفه سیر محفل امکان
نگه تا می‌رود ازخود به یغما می‌برد ما را ۲

چو فریاد جرس ماییم جولان پریشانی
به‌هر راهی‌که‌خواهد بی‌خودیها می‌برد ما را ۳

جنون می‌ریزد از ما رنگ آتشخانهٔ عالم
به هرجا مشت خاری شد تقاضا می‌برد ما را ۴

چوکار نارسای عاجزان با اینهمه پستی
به جز دست دعا دیگرکه بالا می‌برد ما را ۵

همان چون سایه ما و سجدهٔ شکرجبین سایی
که تا آن آستان بی‌زحمت پا می‌برد ما را ۶

ز وحشت شعلهٔ ما مژدهٔ خاکستری دارد
پرافشانی به طوف بال عنقا می‌برد ما را ۷

ندارد نشئهٔ آزادی ما ساغر دیگر
غبار دامن‌افشاندن به صحرا می‌برد ما را ۸

مدارایی به یاران می‌کند تمکین ما، ورنه
شکست‌رنگ از این محفل چومینا می‌برد ما را ۹

نه‌گلشن را زما رنگی نه صحرا را زماگردی
به هرجا می‌برد شوق تو بی‌ما می‌برد ما را ۱۰

گداز درد توفان‌کرد، دست از ما بشو بیدل
نبرد این سیل اگر امروز، فردا می‌برد ما را ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۴ - به خاک تیره آخر خودسریها می‌برد ما را
گوهر بعدی:غزل ۴۶ - جنون‌کی قدردان‌کوه و هامون می‌کند ما را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.