این شعر به بیان حالات عرفانی و فلسفی شاعر میپردازد که در آن جهان را سراسر خیال و وهم میبیند. او از دوگانگی وجود و عدم، حیرت و تحیر در برابر هستی، و ناپایداری دنیا سخن میگوید. همچنین، به موضوعاتی مانند عشق، ناز و نیاز، و بیخبری انسان از حقایق عالم اشاره دارد. شاعر با استفاده از استعارهها و نمادهایی مانند آینه، سنبل، و قافله، مفاهیم عمیق عرفانی را بیان میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد.
غزل ۲۱ - دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا
جز وهم وجود و عدمی نیست در اینجا ۱
رمز دو جهان از ورق آینه خواندیم
جزگرد تحیر رقمی نیست در اینجا ۲
عالم همه میناگر بیداد شکست است
این طرفهکهسنگ ستمی نیست در اینجا ۳
تا سنبل این باغ به همواری رنگ است
جزکج نظری پیچ وخمی نیست دراینجا ۴
بر نعمت دنیا چه هوسهاکه نپختیم
هرچند غذا جز قسمی نیست در اینجا ۵
برهم نزنی سلسلهٔ نازکریمان
محتاج شدن بیکرمی نیست در اینجا ۶
گرد حشم بیکسیات سخت بلندست
از خوبش برون آ علمی نیست در اینجا ۷
ما بیخبران قافلهٔ دشت خیالیم
رنگ است بهگردش، قدمی نیست دراینجا ۸
از حیرت دل بند نقاب توگشودیم
آیینهگری کارکمی نیست در اینجا ۹
بیدل من و بیکاری و معشوق تراشی
جز شوق برهمن، صنمی نیست در اینجا ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.