خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و شیفتگی خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که با وجود دیدن بتان بسیار، هیچکس به زیبایی و افسون معشوق او نبوده است. او از پریشانی و حیرانی خود در این عشق میگوید و از معشوق میخواهد که دل او را از این حالت نجات دهد.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۱۴۱۶ - ترش رویی و خشمینی چنین شیرین، ندیدستم
تُرُش روییّ و خشمینی چُنین شیرین، نَدیدسْتَم
زِ افسونهاشْ مَجنونم، زِ اَفْسان هاشْ سَرمَستم ۱
بُتان بس دیدهام جانا وَلیکِن نی چُنین زیبا
تویی پیوندم و خویشم، کُنون در خویشْ دَرج اَستم ۲
همه شب از پَریشانی، چنان بودم که میدانی
وَلیک این دَمْ زِحیرانی کَریما از دِگَر دستم ۳
از این حالَت که دل دارد، بگیر و بَرجَهان او را
که من خاکی زِ سعیِ تو زِ رویِ خاک بَرجَستم ۴
زِ افسونهاشْ مَجنونم، زِ اَفْسان هاشْ سَرمَستم ۱
بُتان بس دیدهام جانا وَلیکِن نی چُنین زیبا
تویی پیوندم و خویشم، کُنون در خویشْ دَرج اَستم ۲
همه شب از پَریشانی، چنان بودم که میدانی
وَلیک این دَمْ زِحیرانی کَریما از دِگَر دستم ۳
از این حالَت که دل دارد، بگیر و بَرجَهان او را
که من خاکی زِ سعیِ تو زِ رویِ خاک بَرجَستم ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۱۵ - ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم، چه شهماتم
گوهر بعدی:غزل ۱۴۱۷ - به حق روی تو که من چنین رویی ندیدستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.