این شعر به زیباییهای بهار و تأثیر آن بر طبیعت و انسان میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند بلبل، غنچه، و لاله، به ارتباط عمیق بین انسان و طبیعت اشاره میکند. همچنین، مضامینی مانند عشق، حیات، و تفکر فلسفی دربارهٔ وجود و نقش انسان در جهان در آن دیده میشود. در پایان، شعر به موضوعاتی مانند عشق غیور و ناتوانی نوای حیات در زنده کردن مردگان اشاره دارد.
این شعر دارای مضامین عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مرگ و زندگی و تفکر انتزاعی دربارهٔ وجود، نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
بهار تا به گلستان کشید بزم سرود
نوای بلبل شوریده چشم غنچه گشود ۱
گمان مبر که سرشتند در ازل گل ما
که ما هنوز خیالیم در ضمیر وجود ۲
به علم غره مشو کار می کشی دگر است
فقیه شهر گریبان و آستین آلود ۳
بهار ، برگ پراکنده را بهم بر بست
نگاه ماست که بر لاله رنگ و آب افزود ۴
نظر بخویش فروبسته را نشان این است
دگر سخن نسراید ز غایب و موجود ۵
شبی به میکده خوش گفت پیر زنده دلی
به هر زمانه خلیل است و آتش نمرود ۶
چه نقشها که نبستم به کارگاه حیات
چه رفتنی که نرفت و چه بودنی که نبود ۷
به دیریان سخن نرم گو که عشق غیور
بنای بتکده افکند در دل محمود ۸
بخاک هند نوای حیات بی اثر است
که مرده زنده نگردد ز نغمه داود ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.