این متن درباره اهمیت و قدرت عشق در زندگی و جهان است. عشق به عنوان نیرویی توصیف شده که میتواند هر چیزی را تغییر دهد، از سنگ آب بیرون آورد، زنگ آیینه را پاک کند، و حتی در صلح و جنگ تأثیر بگذارد. عشق به عنوان نیرویی قدرتمند و خالص توصیف شده که میتواند جان را از تاریکی و تنگی نجات دهد. همچنین، عشق به عنوان منبع حیرت و شگفتی معرفی شده که عقل را متحیر و جان را مشغول میکند. در پایان، شاعر از صبا میخواهد که پیامش را به تبریز برساند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۱۳۳۱ - هر که درو نیست ازین عشق رنگ
نَزدِ خدا نیست، به جُز چوب و سنگ ۱
عشقْ بَرآوَرْد زِ هر سنگْ آب
عشقْ تَراشید زِ آیینهٔ زنگ ۲
کُفر به جنگ آمد و ایمان به صُلح
عشقْ بِزَد آتش در صُلح و جنگ ۳
عشقْ گُشایَد دَهَن از بَحْرِ دل
هر دو جهان را بِخورَد چون نَهنگ ۴
عشقْ چو شیر است، نه مَکْر و نه ریو
نیست گَهی روبَهْ و گاهی پَلَنگ ۵
چون که مَدَد بر مَدَد آید زِ عشق
جان بِرَهَد از تَنِ تاریک و تَنگ ۶
عشقْ زِآغازْ همه حیرت است
عقلْ دَرو خیره و جانْ گشته دَنگ ۷
در تبریزست دِلَم، ای صَبا
خِدمَتِ ما را بِرَسان بیدِرَنگ ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.