خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق به معشوق و رهایی از غم سخن میگوید. شاعر از زیبایی معشوق، طوفان حوادث و پناه بردن به عشق برای تسکین دردها میسراید. در نهایت، اشارهای به میخانه به عنوان مکانی برای فراموشی غم دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به میخانه و مفاهیم مرتبط با آن مناسب گروههای سنی بالاتر است.
ساغر خورشید
زلف و رخسار تو ره بر دل بیتاب زنند
رهزنان قافله را در شب مهتاب زنند ۱
شکوه ای نیست ز طوفان حوادث ما را
دل به دریازدگان خنده به سیلاب زنند ۲
جرعه نوشان تو ای شاهد علوی چون صبح
باده از ساغر خورشید جهانتاب زنند ۳
خاکساران ترا خانه بود بر سر اشک
خس و خاشاک سراپرده به گرداب زنند ۴
گفتم : از بهر چه پویی ره میخانه رهی
گفت : آنجاست که بر آتش غم آب زنند ۵
رهزنان قافله را در شب مهتاب زنند ۱
شکوه ای نیست ز طوفان حوادث ما را
دل به دریازدگان خنده به سیلاب زنند ۲
جرعه نوشان تو ای شاهد علوی چون صبح
باده از ساغر خورشید جهانتاب زنند ۳
خاکساران ترا خانه بود بر سر اشک
خس و خاشاک سراپرده به گرداب زنند ۴
گفتم : از بهر چه پویی ره میخانه رهی
گفت : آنجاست که بر آتش غم آب زنند ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حصار عافیت
گوهر بعدی:آیینهٔ روشن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.