این شعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از فرار آرامش و آسایش از دلهای رنجدیده و عاشق میگوید و به شبهای بیخوابی و نالههای دل اشاره میکند. همچنین، او از فرار از دشمن و دوست و حتی طبیعت (مانند نسیم از گل و خار) صحبت میکند و در پایان، از ترس فرار معشوق به دلیل نالههای بسیار ابراز نگرانی میکند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و رنجهای عاطفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها جذاب نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شعری کلاسیک، فهم آن را برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر میکند.
سرگشته
چون خواب که از دیده بیمار گریزد ۱
در دام تو یک شب دلم از ناله نیاسود
آسودگی از مرغ گرفتار گریزد ۲
از دشمن و از دوست گریزیم و عجب نیست
سرگشته نسیم از گل و از خار گریزد ۳
شب تا سحر از ناله دل خواب ندارم
راحت به شب از چشم پرستار گریزد ۴
ای دوست بیازار مرا هر چه توانی
دل نیست اسیری که ز آزار گریزد ۵
زین بیش رهی ناله مکن در بر آن شوخ
ترسم که ز نالیدن بسیار گریزد ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.