خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از دردها و رنجهای عاشقانه خود میگوید. او از تب و سوزش سینه، آتش عشق و غم، و فریبخوردگی در عشق سخن میراند. همچنین، به گفتوگویی خیالی با غم و یار اشاره میکند که نشاندهنده عمق رنج و اندوه اوست.
این متن دارای مضامین عاشقانه و غمگین است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم عمیق شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
مردم فریب
شب یار من تب است و غم سینه سوز هم
تنها نه شب در آتشم ای گل که روز هم ۱
ای اشک همتی که به کشت وجود من
آتش فکند آه و دل سینه سوز هم ۲
گفتم : که با تو شمع طرب تابناک نیست
گفتا : که سیمگون مه گیتی فروز هم ۳
گفتم : که بعد از آنهمه دلها که سوختی
کس می خورد فریب تو؟ گفتا هنوز هم ۴
ای غم مگر تو یار شوی ورنه با رهی
دل دشمن است و آن صنم دلفروز هم ۵
تنها نه شب در آتشم ای گل که روز هم ۱
ای اشک همتی که به کشت وجود من
آتش فکند آه و دل سینه سوز هم ۲
گفتم : که با تو شمع طرب تابناک نیست
گفتا : که سیمگون مه گیتی فروز هم ۳
گفتم : که بعد از آنهمه دلها که سوختی
کس می خورد فریب تو؟ گفتا هنوز هم ۴
ای غم مگر تو یار شوی ورنه با رهی
دل دشمن است و آن صنم دلفروز هم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:خنده برق
گوهر بعدی:هوسناک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.