خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر درد و غم عاشقی است که از بیقراری دل، نبود یار، جدایی و ناامیدی رنج میبرد. شاعر از نبود غمگسار، اسارت در گریه، نداشتن اختیار، اندوه شبانه و بیغباری صبح دم مینالد. او تشنهٔ محبت و وصال است، اما به جای آن با سردمهدی و بیمهری روبهرو میشود. شعر پر از تصاویر شاعرانه مانند آتشین گل، باد خزان و ابر بهار است که بر عمق احساسات شاعر تأکید میکنند.
محتوا شامل مضامین عاشقانهای است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
گریهٔ بیاختیار
تو را خبر ز دل بیقرار باید و نیست
غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست ۱
اسیر گریه ی بیاختیار خویشتنم
فغان که در کف من اختیار باید و نیست ۲
چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست
چو صبحدم نفسم بیغبار باید و نیست ۳
مرا ز باده ی نوشین نمیگشاید دل
که می به گرمی آغوش یار باید و نیست ۴
درون آتش از آنم که آتشین گل من
مرا چو پاره ی دل در کنار باید و نیست ۵
به سردمهری باد خزان نباید و هست
به فیضبخشی ابر بهار باید و نیست ۶
چگونه لاف محبت زنی که از غم عشق
تو را چو لاله دلی داغ دار باید و نیست ۷
کجا به صحبت پاکان رسی که دیده ی تو
به سان شبنم گل اشک بار باید و نیست ۸
رهی به شام جدایی چه طاقتیست مرا
که روز وصل دلم را قرار باید و نیست ۹
غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست ۱
اسیر گریه ی بیاختیار خویشتنم
فغان که در کف من اختیار باید و نیست ۲
چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست
چو صبحدم نفسم بیغبار باید و نیست ۳
مرا ز باده ی نوشین نمیگشاید دل
که می به گرمی آغوش یار باید و نیست ۴
درون آتش از آنم که آتشین گل من
مرا چو پاره ی دل در کنار باید و نیست ۵
به سردمهری باد خزان نباید و هست
به فیضبخشی ابر بهار باید و نیست ۶
چگونه لاف محبت زنی که از غم عشق
تو را چو لاله دلی داغ دار باید و نیست ۷
کجا به صحبت پاکان رسی که دیده ی تو
به سان شبنم گل اشک بار باید و نیست ۸
رهی به شام جدایی چه طاقتیست مرا
که روز وصل دلم را قرار باید و نیست ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:خیالانگیز
گوهر بعدی:بهشت آرزو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.