خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این متن از تواناییهای هنری خود در شعر و سخنوری میگوید و از مشکلات و رنجهایی که در زندگی متحمل شده است شکایت میکند. او از مردم شهر میخواهد که به او و خودشان رحم کنند و تحملش به پایان رسیده است.
متن دارای مفاهیم عمیق ادبی و عاطفی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، برخی از عبارات ممکن است نیاز به تفسیر داشته باشند که برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است.
قطعه ۱۳۸ - شاعری سحر آفرینم، ساحری معجز نما
شاعری سحر آفرینم، ساحری معجز نما
خازن گنج ممالک، مالک ملک سخن ۱
در دریای کاندرو ز اهل کرم دیار نیست
ناگهان افتاده و درماندهام پا بست تن ۲
یک به یک را کرده غارت بی سر و پایان شهر
تا به دستار سر و ایزار پای و پیرهن ۳
هر یکی زینها به نوعی زحمت ما میدهند
تا به کی باشد تحمل خیر سعدالدین حسن ۴
منعمان شهر را گو طاقت من طاق شد
هان ببخشایید هم بر ما و هم بر خویشتن ۵
خازن گنج ممالک، مالک ملک سخن ۱
در دریای کاندرو ز اهل کرم دیار نیست
ناگهان افتاده و درماندهام پا بست تن ۲
یک به یک را کرده غارت بی سر و پایان شهر
تا به دستار سر و ایزار پای و پیرهن ۳
هر یکی زینها به نوعی زحمت ما میدهند
تا به کی باشد تحمل خیر سعدالدین حسن ۴
منعمان شهر را گو طاقت من طاق شد
هان ببخشایید هم بر ما و هم بر خویشتن ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قطعه ۱۳۷ - پادشاها هر چه گوید پادشه باشد صواب
گوهر بعدی:قطعه ۱۳۹ - ای ز حیای گوهر پاک تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.