خلاصه و ردهبندی سنی
16+
متن درباره خواب عجیبی است که شخصی دیده است. در این خواب، سیل از کوه زراب آمده و عمارت و پالانهای حاجی را نابود کرده است. سپس یکی از افراد شرور شهر این خواب را به گوش دیگران رسانده و پاسخ میگیرد که هر شب خرها را در خواب نشان میدهند که آب پالانهای گرانبها را برده است.
متن دارای مفاهیم تمثیلی و اخلاقی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و ساختار شعری آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
قطعه ۱۱ - شنودم که میگفت بشوده به شیخ
شنودم که میگفت بشوده به شیخ
که احوال حاجی است در اضطراب ۱
چه من دوش خوابی عجب دیدهام
که سیلی در آمد ز کوه زراب ۲
عمارات حاجی و پالانهاش
همی برد و میکرد یکسر خراب ۳
یکی از خبیثان شهر این سخن
به جایی رسانید و دادش جواب ۴
نمایند هر شب خران را بخواب
که پالان گران را ببردست آب ۵
که احوال حاجی است در اضطراب ۱
چه من دوش خوابی عجب دیدهام
که سیلی در آمد ز کوه زراب ۲
عمارات حاجی و پالانهاش
همی برد و میکرد یکسر خراب ۳
یکی از خبیثان شهر این سخن
به جایی رسانید و دادش جواب ۴
نمایند هر شب خران را بخواب
که پالان گران را ببردست آب ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قطعه ۱۰ - به سال هفتصد و هفتاد و پنج گشت خراب
گوهر بعدی:قطعه ۱۲ - جهان جود و مروت سپهر فضل و کرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.