این شعر عاشقانه و عارفانه، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از عشق و اشتیاق خود میگوید، از درد فراق و بیقراری خود سخن میراند و معشوق را به خورشید و ماه تشبیه میکند. او از ناتوانی خود در فراموشی معشوق میگوید و از اینکه حتی یک لحظه هم نمیتواند از یاد او بیرون رود. شاعر همچنین به اسارت در عشق اشاره میکند و معتقد است کسی که هرگز اسیر عشق نشده، نمیتواند درد آن را درک کند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، برخی از واژگان و تشبیهات بهکاررفته در شعر ممکن است برای کودکان نامفهوم باشد.
غزل ۳۸۲ - مبارک منزلی، کانجا فرود آید چو تو ماهی
همایون عرصهای، کارد به سویش رخ چنین شاهی ۱
روان شد موکب جانان چرایی منتظر ای جان؟
چو خواهی رفت ازین بهتر نخواهی یافت همراهی ۲
مکن عیبم که میکاهم چو ماه از تاب مهر او
که گر ماهی تب مهرش کشد گویی شود کاهی ۳
مرا نقدی که در وجهش نشیند نیست الا شک
مرا پیکی که ره آرد به کویش نیست جز آهی ۴
تو آزادی و احوال گرفتاران نمیدانی
دل مسکین من با توست ازو میپرس گه گاهی ۵
عزیزی کو نیفتادست در بندی چه میداند
که در کنعان اسیری را چه افتادست در چاهی ۶
من خاکی نه آن گردم که از کوی تو برخیزم
عجب چون من از کوی تو برخیزد هوا خواهی ۷
چو بادم در رهت پویان من بیمار و میترسم
مبادا کز منت بر دل نشیند گرد اکراهی ۸
نه تنها من به سودای سر زلفت گرفتارم
که زلفت رابه هر شستی چو سلمان است پنجاهی ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.