خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این غزل از عشق و فراق میگوید و از معشوق میخواهد که از ناز و کنارهگیری دست بردارد. او تشنهٔ وصال است و از انتظار و فریبخوردگی شکوه میکند. شاعر از معشوق میخواهد که به او توجه کند و از رنجی که میکشد بکاهد. در پایان، شاعر از سوختن در عشق معشوق هراسی ندارد و مانند پروانه به سوی آتش عشق میرود.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۶۷ - ای مه برا شبی خوش، ناز و عتاب تا کی؟
ای مه برا شبی خوش، ناز و عتاب تا کی؟
وی گل نقاب بگشا، شرم و حجاب تا کی؟ ۱
ماییم تشنه و تو عین الحیات مایی
همچون سراب ما را دادن فریب تا کی؟ ۲
دل خواست از تو چیزی، فرمودهای که صبری
جانم رسید بر لب، صبر و شکیب تا کی؟ ۳
ای شهسوار خوبان، یکدم به من فرود آی
بردن عنان ز دستم، پا در رکاب تا کی؟ ۴
در جست و جوی وصلت، ما را چو آب و آتش
گه بر فراز رفتن، گه در نشیب تا کی؟ ۵
خواهند باز دیدن، یک روز هم حسابی
از بیدلان ستاندن، دل بیحساب تا کی؟ ۶
خوفم مده که سلمان، در غم تو را بسوزم
پروانه را ز آتش، دادن نهیب تا کی؟ ۷
وی گل نقاب بگشا، شرم و حجاب تا کی؟ ۱
ماییم تشنه و تو عین الحیات مایی
همچون سراب ما را دادن فریب تا کی؟ ۲
دل خواست از تو چیزی، فرمودهای که صبری
جانم رسید بر لب، صبر و شکیب تا کی؟ ۳
ای شهسوار خوبان، یکدم به من فرود آی
بردن عنان ز دستم، پا در رکاب تا کی؟ ۴
در جست و جوی وصلت، ما را چو آب و آتش
گه بر فراز رفتن، گه در نشیب تا کی؟ ۵
خواهند باز دیدن، یک روز هم حسابی
از بیدلان ستاندن، دل بیحساب تا کی؟ ۶
خوفم مده که سلمان، در غم تو را بسوزم
پروانه را ز آتش، دادن نهیب تا کی؟ ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۶۶ - تا توانی مده از کف به بهار ای ساقی
گوهر بعدی:غزل ۳۶۸ - نه در کوی تو مییابم مجالی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.